![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
سلام
قبل از هر چیزی بگم که این پست هر آن امکان داره بدون هیچ پایان مناسبی قطع بشه. اصولا زندگی ما این چند وقته خیلی جالب شده. همه چی یه جورایی غیر قابل پیشگویی هستش. یعنی اینکه مثلا امکان داره غذا رو آماده کنی برای نهارت ولی مجبور بشی همینجور منتظر فرصت مناسب برای میل غذا بموووونی تا خود غروب. از همه دوستانی که تبریک گفتن و بقیه هم خیلی ممنون. گلاره جان به تو هم خیلی خیلی تبریک می گم. امیدوارم این روزها رو به شادی و خوبی و راحتی سپری بکنی. راستش خودم هم دارم متوجه می شم سختی هایی که در بچه داری هست. چند تا جمله در این رابطه می خوام بگم. فقط قبلش بگم که این حرفها نظرات در حال حاظرمه و امکان داره بعدها از زور خستگی یه جور دیگه فکر کنم. اول اینکه من فکر می کنم ما یعنی مادر و پدرها٬ خودمون خواستیم که یه کوچولویی داشته باشیم. پس مثل این می مونه که خودمون دعوتش کرده باشیم. بنابراین اگر این مهمون کوچولو هر از گاهی یه دردسرهایی هم داره خوب تقصیر اون نیست. اصولا شاید اون خودش از همه بیشتر داره اذیت می شه و اگر به خودش بود شاید عمرا دوست نداشته به این دنیا بیاد و شاید فقط برای خوشحال کردن دل ما بوده که اون همه سختی کشیده. می دونم شاید خنده دار به نظر بیاد ولی وقتی آنا کوچولو رو اولین بار دیدم که کبود بود و جمع شده بود تو خودش و همه تو اتاق زایمان به طرفش حمله کردن تا شروع کنن آماده کردنش برای زندگی به سبک ما آدم بزرگها٬ خیلی پیش خودم براش حس همدردی پیدا کردم. وقتی همونجور رو سینم گذاشتنش اولین چیزی که بهش تونستم بگم این بود که مامانی خسته نباشی. به نظر من آنا واقعا از من بیشتر تلاش کرده بود. در اون لحظه من دیگه راحت شده بودم از درد ولی این کوچولوم مونده بود تو دنیای ما غولها. می ترسیدم خوابم ببره و ازش غافل شم برای همین از مهدی خواستم حواسش باشه. بچه ها من همیشه یه جورایی دوست داشتم خدا رو ببینم و درک کنم. هیچ وقت اونجوری که بقیه خدا و دین و دنیا رو برام دیکته می کردند خوشم نمی یومد. ولی من در به دنیا اومدن آنا خدا رو در وجود خودم یعنی خود خودم احساس کردم. الان شرایط خوب کمی سخت شده. برای آدمی مثل من که بنده خواب بودم و همچنین دوست داشتم هیچ وقت توسط هیچ کسی همراهی همیشگی نشم و یه جورایی ساعتهای تنهاییم رو داشتم٬ و البته ترتیب در زندگیم مهم بود و خیلی باید های دیگه٬ الان همه اش به هم ریخته. الان شب و روز عملا یکی شده تازه بازم یه حس می مونه که آیا درست دارم عمل می کنم یا نه. این روزها غذای گرم سر وقت خوردن یه افسانه شده. ایمیل هام رو چک می کنم بدون اینکه بتونم جواب مناسب به هر کدوم بدم. کارهای دانشگاه که نا تموم موندن یکی یکی پیش چشمم رژه می رن. ولی این همه به هیچه. الان فقط آنا مهمه حداقل تا چند هفته یا ماه دیگه که بدونم و مطمئن بشم کمی محکم شده این کوچولو. این چند روزه آنا دل درد داشت. کلافه بود و همه چی اذیتش می کرد. شیر می خواست ولی خوردنی نق می زد. آدم رو خسته می کرد واقعا. ولی وقتی خوب بهش نگاه می کردی می دیدی اون خودش از همه بیشتر داره اذیت می شه. برای هینم فکر می کنم تو لحظات سخت٬ که می تونه بعد نصف شب باشه که برای بار هزارم از خواب بیدار شدی و بازم فقط گریه می شنوی٬ شاید بهتر از همه این باشه که فقط به چشم های معصوم کوچولوت نگاه کنی تا مطمئن بشی که اگه تو دنیا یکی و فقط یکی هست که اصلا نمی خواد تو رو اذیت کنه همین فرشته کوچولوه. راستی اگه همه کارهامون جور بشه تصمیم داریم به زودی برگردیم. این بار برای مدت طولانی تر. ببینم می شه یه بارم در جمع شدن های بچه ها ما هم باشیم. راستی اگه با آنا بیام و کمی شلوغ کنه اشکالی نداره. آخه این بچه کمی جیغ هاش زیادی بنفش می شه بعضی وقتها. گفتم از اول بگم چون اصولا دعوای اول به از صلح آخر. خوش باشین همگی ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم شهریور 1387ساعت 7:44 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|