![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
اعاده حیثیت من مهتاب م اینجادراین مکان مقدس و در حضور تمام دوستان سوگند یاد میکنم که هرگز جاسوسی نکرده وهیچوقت خبرچین نبوده ام.تنها چیزی که درمورد خودم میتونم بگم اینه که خیلی خجالتی بودم و بسیار ساکت. دیشب خونه گلی بودم.مصی هم بود ولابلای صحبت ها مون پرده از رازهایی برداشته شد که خیلی برام جالب بود.وقتی کلاس سوم راهنمایی بودیم من برای اینکه لبهام خشکی نزنه گاهی وقتا کمی روژلب کمرنگ می زدم که البته وقتی میرسیدم مدرسه پاکش میکردم! از اونجایی که خیلی ساکت بودم بعدها فهمیدم بعضی بچه ها فکر میکردن من جاسوس مدرسه هستم و یه روز منو به خانم آزاده لودادن تا بابت جاسوسی های من دلشون خنک بشه!من تا امروز فکرمیکردم الهام و سپیده بودن که منو فروختن اما مصی ماجراروتعریف کردوچقدرخندیدیم.یاد اون روزای سادگی به خیر! دوستان عزیزم من هیچوقت نه خبری بردم و نه زیر آب کسی رو زدم.قسم میخورم!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 9:6 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
امشب با مصی ط و مهتاب م نشسته بودیم و خاطره های قدیم رو مرور می کردیم. همون خاطره هایی که برای به یاد آوردنشون گاهی یک دوست لازمه. من که هیچ چی یادم نمی مونه. بعد صحبت کافه آلبالو شد. دراومدم گفتم چقدر خوب بود اگه یک نفر فیلم دیدارهای کافه آلبالویی مارو می ساخت. فیلمی که کلا توی کافه اتفاق می افتاد.قصه آدم هایی که یکی درمیون میان. یک وقتایی تو فکرن. یک وقتایی شادن. یک وقتایی با بچه شون میان. یک وقتایی بچه شونو می ذارن پیش کسی. یک وقتایی میرن پشت شیشه های کافه و سیگار می کشند. یک وقت هایی که تعدادشون کمه می شینن پشت یک میزو با هم درددل می کنند. آقای کافه چی هم دستاشو می ذاره زیر چونه اش و نگاهشون می کنه. گاهی می خندن. گاهی تو فکرن. گاهی چیزی رو پنهان می کنن . گاهی همدیگه رو به یاد نمیارن. خلاصه که بدجوری پرشنگ خونم پایین افتاده. شنیدم این دختر تو ولایت غربت فیلم هم ساخته حتی. نمیشه بیاد و فیلم خودمونو بسازه؟ پ.ن : این بار کافه آلبالو پر بود. سمیرا ر، ربابه و لیلا (اون یکی لیلا) برای اولین بار اومده بودند. مریم ش با هورسا -دخترش- اومد. اون یکی مریم ش.مریم م با آریانا. اکرم،مصی، نیلوفر، ماندانا، زهره، مهرناز، مهتاب ک، مهتاب م ، فاطمه م و من هم بودیم. کسی از قلم نیافتاد؟ قرار بعدی ۵ دی هست. میای دیگه؟ گل مریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:18 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|