![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
امروز بعد از مدتها فرصت پیدا کردم که به اینجا سر بزنم. دلم برای همتون کلی تنگ شده. ما در حدود ۲ ماه پیش آمدیم آمریکا. این مدت هم خیلی سرمان شلوغ بود ولی کم کم داریم جا میفتیم. نمیدانم، شاید هم هر چه سر آدم شلوغتر باشد بهتر است چون فرصت نمیکنی به دلتنگی فکر کنی. آنقدر در روزمرگی نیاز های اولیه غرق میشی که وقتی برای فکر کردن به خودت و گذشته ات باقی نمیماند. گلمریم عزیز از قیصر امینپور نوشته بود. روحش شاد. یاد شعرهای دوران مدرسه افتادم. و این شعر زیبا که: حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه میکنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود آی.... ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود امروز بعد از مدتها فرصت پیدا کردم که به خودم فکر کنم، و به زندگی. یه عالمه توی صفحات وبلاگ گشتم، حتی به سایت مجموعه فرزانگان هم سر زدم و دیدم یک لینک به وبلاگ ما دارند. خواندن دست نوشته های بچه های امروز مدرسه یا فارغ التحصیلان جدید من رو یاد دنیای مدرسه انداخت با همه آرزوها و ایده آلهای قشنگش. یاد اینکه میخواستیم دنیا را بسازیم، اون طور که دلمون میخواست، اون طور که در آرزوهامون بود. نمیدونم هر کدوممون الان کجای اون دنیای خیالی قرار داریم. به چقدر از اون آرزوها رسیدیم، و اصلا الان چقدر از اون آرزوها هنوز برامون ارزش داره. ولی برام خیلی جالب بود که بچه هایی که ۱۵-۱۶ سال از ما کوچکترند هنوز هم خیلی از آرزوهای ۱۵-۱۶ سال پیش ما رو دارند. یکی از همکارهام چند روز پیش میگفت : Time changes everything, cars change, computers change, houses change, but a man and a woman never change ببخشید که زیادی حرف زدم. آدم وقتی شروع به نوشتن میکنه کلمه ها خودشون پشت سر هم قطار میشوند و حرف خودش میاد. باید یک جا جلوش را گرفت. آمدم که سلام کنم و بگم وبلاگ محشری داریم. درسته که گاهی کند میشه، گاهی به خواب میره و گاهی گرد و غبار روش مینشینه ولی همین که هست، همین که بعد از ۱۳ سال هنوز ما رو به هم متصل نگه داشته و همین که دنیای ما رو به دنیای آدمهای قبل و بعد از ما ارتباط میده یک دنیا ارزش داره. هر طور شده باید نگهش داریم. آهای رضیه، ریتا، شهره، پرشنگ، نیلوفر، شهرزاد، آرزو، بیتا کجایید؟ اگه بخوام همه رو صدا کنم صفحه پر میشه. بابا برای خواب زمستانی خیلی زوده. آی تنبلای بیسوات فرزانگانی یه تکونی به خودتون بدید. دلمون پوسید. یه ونگی، یه وینگی. خوش باشید رضیه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 7:52 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
اومدم بگم که قیصر امین پور، شاعر کشورمون دیروز فوت کرد و من تو کمتر وبلاگی دیدم که راجع بهش نوشته باشن. بعد دیدم که آق بهمن یک پست در موردش نوشته. من هم شعر زیادی ازش نخونده بودم ولی همون تک و توکی که خونده بودم به نظرم قشنگ بود. ضمناْ همسر خانوم اشراقی بودند. معلم ادبیات مدرسه. یادتون هست؟ یادش گرامی باد. گل مریم پی نوشت : چرا تو وبلاگ بخش نظرات به صورت آرشیو نمایش داده میشه؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 9:42 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|