![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
وقت نهاری داشتم خبرها رو چک می کردم دیدم باشگاه پرسپولیس جدای از همیشه کم آوردن هاش این بار چند صد هزار یورو کم آوره. مسوول هم در گزارشی خبری عوض اینکه توضیح بده آخه چرا و چگونه اینجور شده از مردم عملا خواسته که عوض یکی دوبار ورزشگاه رفتن و بازی پرسپولیس رو دیدن بیان و همینجوری پول بلیطشون رو بدن به باشگاه و به نظرش با این کار به سادگی مشگل باشگاه حل می شه. نمی دونم این یعنی حل مشکل یا پاک کردن مسئله.
سعی می کنم خاطرات سفرم به ایران رو بنویسم. اقرار می کنم در هیچ سفری به نقاط مختلف دنیا اندازه سفر به ایران هر روزش خاطره و اتفاقی نمی تونه باشه. البته اتفاق از هر نوعش که می تونه خوب یا بد باشه. ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 8:24 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
ایمیلی از یه دوست داشتم که نوشته ای بود با عنوان "من کیستم" از خانم بلقیس سلیمانی که برام جالب بود.
زهره خ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
من برگشتم. حرف دارم زییییاد. بیشتر از هر وقت دیگه. ولی خسته ام و تا متلاشی نشدم باید کمی ولو بشم و نفس بکشم. برمی گردم به زودی. اینو فقط بگم که ایران جونم قشنگ بود خیلی خیلی قشنگ تر حتی همیشه. هر چند به شوخی البته سیلی ها زد به عمق روحم بازم.
ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 17:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
ماه مهر همیشه برای آدم تداعی مدرسه رو میکنه. برمیگردم به سالهای سال قبل. به سالهای اون روپوشهای خاکستری کوچولو و مقنعه های سرمه ای (که وقتی تبدیل به مقنعه سیاه شدند چقدر احساس مهم بودن بهمون دست داد) و دفترهای نو و صف برنامه صبحگاهی و خیلی چیزای دیگه که فکر میکنم برای یادآوریشون خیلی پیر شده باشم.
راستی از آدمای اون روزا چه خبر؟ از بچه ها دیگه خبری نیست. از معلمها هم که خیلی وقته بی خبرم. یادمه سال دوم یا شاید هم سوم دانشگاه بودم که یه سر به مدرسه زدم. آقای نیوشا رو تو راهرو دیدم. سلام کردم. من رو به اسم صدا کردند. چشام همون لحظه پر از اشک شد. فکر میکردم دیگه اسم من رو یادشون نیاد. ولی خوب، همه که مثل من بی استعداد نیستند. راستی آقای نیوشا، معلم محبوب من الان کجا هستند؟ خانم آزاده، آقای شهریاری، خانم معین، آقای حلی، خانم حائری و بقیه الان چه میکنند؟ چند نفر اسم ما و خاطرات اون روزها رو به یاد می آورند؟ راستی چرا خاطرات همیشه یه بخش جدا نشدنی از زندگی آدم رو تشکیل میدهند؟ بگذریم. دوستان عزیز، هر کجا هستید خوش و خرم باشید. گلمریم و ربابه عزیز، خسته نباشید به خاطر برقرار نگه داشتن وبلاگ. مهتاب عزیز. مرسی از اینکه حس نوشتن در مورد مهر رو برام زنده کردی. و همه اونایی که به اینجا سر میزنید: ماه مهر سرشار از مهر و محبتی داشته باشید.
شهرزاد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 7:3 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|