![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
۱- یه وبلاگ توپ پیدا کردم. وبلاگ " گلفروشی شمسی خانوم و عباس آقا" البته چند تا پستای قبلشو بخونید. چقدر خلاقیت تو وجود زنانه ما نهفته است خداوکیلی. چه قلم طنازی داره این خانوم. راستشو بخواین هروقت یه وبلاگی میخونم دنبال یه آدم آشنا میگردم تو اون نوشته ها. فکر میکنم نکنه این وبلاگ فلانی یا بساری باشه؟ نکنه من این خانومو میشناسم؟ بعد یواش یواش یه جای نوشته با اون تصویر ذهنی من اختلاف پیدا میکنه. ۲- دیشب برای اولین بار در طول یک سال و نیم اخیر با دلخوشی و بدون اینکه دنبال بچه بدوم یا شیرش بدم یا وسط جمعیت موجودی نیم متری جیغ بزنه و ما خجل و سرافکنده بقیه کباب و یا سوخاری یا هرکوفت و زهرمار دیگه ای رو قورت بدیم و بدویم بیرون،،، مثل یه خانواده سه نفری ، یعنی عین خود خودش رفتیم بیرون شام خوردیم. البته تو یه رستوران فوق مدرن که برحسب اتفاق صندلی کودک داشتن و به ما پیشنهادشو دادن و ما با امتنان پذیرفتیم و کلی از خوردن غذا لذت بردیم. دور و برمون پر بود از زوجای عاشق چیک تو چیک که همون جا وسط جمعیت .... و یا خونواده هایی مثل ما که بیخیال همه عالم داشتن غذاشونو میل میکردن. ۳- ساعت کاری ما که تو ماه رمضون شد ۵/۸ تا ۵/۳ . البته اگه کلا هم تعطیل کنن بد نیستا. اداره های دولتی هم که شد ۹ تا ۵/۲. بانکها هم که ۵/۸ تا ۱ . خدا خیرشون بده والا ۴- گلمریم ۵ این وبلاگ آقایی به سبک قدیمی هم خیلی دوست داشتنیه. خدا ایشالا همیشه نافیلتر نگهشون داره. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 11:23 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
همین چند لحظه پیش دهمین باسلق از آب گذشته ای رو که همکارم از ترکیه سوغات آورده قورت دادم و گشنه تر از قبل منتظرم ساعت دوازده بشه و بدوم برم ناهار. جای همگی سبز روز پنج شنبه ما ده ، دوازده نفر دور هم جمع شدیم و در محیطی صمیمی که وجود سام و آریانا(دختر مریم م) اونو فرح بخش کرده بود همدیگرو دیدیم و از حال بقیه پرسیدیم و مامان جدید (فرزانه) رو دلداری دادیم . بنده به نوبه خودم کلی دنبال سام دویدم، به آه و ناله و زاریهاش اهمیتی دادم و ندادم و پشت دستمو داغ کردم که دیگه نبرمش کافه آلبالو! دوستان عزیزم به من گفتن که باز هم بنویسم و من هم گفتم که دیگه روم نمیشه و میخوام خودم یه وبلاگ بزنم اسمشو بذارم "دردسرهای مادری" میترا هم دراومد گفت که چه کاریه همین جا بنویس خوب. حوصله ندارم یه صفحه جدید باز کنم. بقیه هم تایید کردن. حالا دیگه خود دانید. هنوز از ربابه خبر جدیدی نرسیده. الهام ج دو قلو حامله است. مردم بچه هاشونو میبرن مدارسی که واسه پیش دبستانی ۳ میلیون تومن میگیره! خدا به دور، واسه اینکه روشنتر بشید میشه سه هزار و اندی دلار! بالاخره دارندگی و برازندگی .خانوم دکتر فروغ فرمودند که وا، چه پولایی واسه بچه هاتون خرج میکنید؟ دیگه بقیه مکالمه رو نمیشه اینجا آورد. خواستید زنگ بزنید براتون تعریف کنم. گلمریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:6 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|