![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
به شانس زیاد اعتقادی ندارم ولی آخه من نه٬ شما٬ بعد از عمری بشه که برای جمع بچه ها بتونین ایران باشین و بچه ها رو ببینین و اونوقت بیان و این جمع رو به دلیل ماه رمضان بیارنش یه هفته جلوتر و دقییییقا روزی که من شبش ساعت ۱۱-۱۲ می رسم ایران عزیز ٬ بچه ها دور هم جمع بشن. چی بگم٬ لابد صلاح همینه. حالا اگه داش خلبان گازش رو بگیره و مسیر ۱۳ ساعته رو ۴-۵ ساعته اوومد اونوقت شاید سعادت این رو داشتیم که از حضور دوستان فیضی ببریم.
به نظر شما شادی از این بیشتر می تونه باشه که آدم بدونه تا چند ساعت دیگه تو نقطه ای از این دنیای گردالو هستش که می تونه واقعا واقعا احساس امنیت و ارامش و از همه چی بیشتر احساس به آسوونی فهمیدن همه چی رو داشته باشه... دارم می یام.... ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 6:10 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
خواستم بگم پنج شنبه ساعت ۱۲.۵ کافه آلبالو یادتون نره. هرچند امیدی ندارم کسی از اهالی اینجارو بخونه. هر کی اینجارو خوند به کسایی که ایمیل و تلفنی ازشون داره خبر بده. البته به خاطر ماه رمضون که از پنج شنبه دیگه شروع میشه این دفعه قرارمون کمی زودتر برگزار میشه. گلمریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:30 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
رفتم برای خودم یک جفت کفش قرمز خریدم. همین پریروزا که وسط یه روز تعطیل، علی رفته بود جلسه و من و سام تنها تو خونه مونده بودیم. اگه تو میدون بهارستان یه زن بچه بغل دیده باشین که تو شلوغی مغازه ها داشته یه کفش قرمزو پرو میکرده و تو شش و بش خریدن و نخریدنش بوده، شک نکنین که من بودم. حالا هم رفته بودم حسابداری که با آقای الف در مورد اختلاف حسابی که پیدا کردم صحبت کنم. یه نمای قشنگی از اتوبان و شهر از پنجره اتاقشون پیداست که آدمو هوایی میکنه. هی میری تو فکر و پیش خودت حساب میکنی که اگه یه روسری قرمز هم سرت کنی به جای این روسری سفید و مشکی، لااقل یه چیزی با یه چیزی سِت شده تو این آلاگیلایی که تنت کردی! پی نوشت یک : به خدا این معما پایینیه جوابش من نیستم یه وقت خیالات برتون نداره ها. حالا اینجوری راحت تر میتونین به جواب نزدیک شین. پی نوشت دو: ما به غیر از فریناز و فرین "ف" دیگه ای هم داشتیم؟ خوب معلومه چند تا فاطمه! همین حالا جوابش به ذهنم رسید. پی نوشت سه: این بچه ها چرا انقدر مریض میشن، سرفه میکنن، آب دماغشون آویزونه، تب و اسهال میشن هان؟ گلمریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:37 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|