![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
امروز تو قطار یه خانم مسنی شروع کرد صحبت کردن با من. - هوا داره بارونی میشه . - بله اینطور به نظر می یاد. - من دکتر بودم ببین جای سرم و رو دستم (و دستش رو نشونم داد خیلی ضعیف به نظرم اوومد و چهره ام در هم کشیده شد) گفت: نه سرم ویتامین بود هر از گاهی لازمه. - که اینطور. - آمریکایی هستی؟ (این سوال معمولا در ژاپن از هر خارجی پرسیده می شه و اصطلاحا معنیش اینه که کجایی هستی؟) - نه٬ ایرانی هستم. - ااااا اصلا بهت نمی یاد. ( و موضوع ملیت رو سعی می کنه دیگه ادامه نده) من پیر شدم ولی تو جوونی. جوونی و سلامتی خوبن.... چند سالته .... و خوب دیگه از هر چیزی صحبت شد الا از ملیت.
جاهای دیگه رو نمی دونم ولی تو ژاپن خارجی ها یا آمریکایی هستن و یا آمریکایی نیستن. همین و بس. این سوال رو هم اکثرا در شروع هر صحبتی می پرسن. بعدش اگه طرف آمریکایی نباشه و البته ایرانی و عراقی و خلاصه از کشورهای مد روز هم نباشه زیاد دیگه مهم نیست. اگه معلوم بشه که یکی آمریکاییه اونوقت بطور کلی دو نوع رفلکس وجود داره. یکی اینکه (و این خیلی شایعه) گفته می شه "خیلی جالبه. خووبه. چه قشنگی چه خوبی ...." و همه اینها یعنی اینکه می خوان بیشتر باهاش گرم بگیرن. نوع دوم برخورد که دیده شده و البته خیلی شایع نیست اینه که ابرو در هم می کشن و طوری اون بنده خدا رو نگاه می کنن انگاری که نه تنها بمب اتم رو اون ساخته و انداخته رو سر مردم بیچاره شهرهای هیروشیما و ناکازاکی بلکه سربازهای آمریکایی رو هم اون بابا آورده تو اگیناوا و مسوول همه تقصیرهای اون سربازهاست... و خوب اینها به من واقعا ربطی نداره چون من نه تنها امریکایی نیستم٬ بلکه ایرانی هستم. و این خودش یعنی خیلیییی بعله... این یه واقعیته که همیشه اینجور نیست که همه مردم بدونن که ۲ یا ۳۰۰۰ سال پیش فرهنگ ما چنین بوده و چنان. هستن هنوز معدود افرادی که اطلاعاتشون برمیگرده به اخبار شبانگاهی که از تلویزیون و رادیو پخش می شه و متاسفانه این اخبار زیادی به روزه. و اینجاست که برخی افراد دیده شده بعد از اینکه متوجه میشن طرفشون یه ایرانیه همچین دستپاچه می شن که نمی دونن واقعا چه کنن. عمرا که نتونن بگن خوبه و اینها ولی جرات هم که نمی کنن بگن مشکلی می تونه داشته باشه. پس بصورت خیلی مخملی جریان کنجکاویشون رو سوق می دن به موضوعات امنی مثل وضع هوا و سن و چشم و ابرو و چه و چه. و چیزی که من به چشم خودم بارها دیدم اینجا اینه که برخی از بچه های ایرانی وقتی ازشون پرسیده می شه آمریکایی هستن یا نه خیلی راحت جواب می دن بعله! خوب از نظر یه ژاپنی هم هر کسی که چشمش بادومی نباشه بالقوه می تونه آمریکایی باشه مگر اینکه عکسش ثابت بشه. پس معمولا مشکلی پیش نمی یاد که هیچ٬ اون ایرانیه که یهویی امریکایی الاصل هم شده رو چشم همه جا می گیره. چند سال پیش با یه دوستی رفته بودم خرید. یه آقای ژاپنی که یه کلاه کابویی هم گذاشته بود سرش و لابد پیش خودش شبیه هنرپیشه یه فیلم وسترن هم شده بود جلو اوومد و پرسید که آیا آمریکایی هستیم. دوستم خیلی سریع و بلند جواب داد "بعله" طوری که صدای من به زحمت شنیده شد "NO" چی میشه گفت؟ فقط گفتم معمولا آمریکایی ها تا اوونجایی که من می دونم به جای بله می گن yes. حالا تا چند سال پیش که ما خودمون رو می کشتیم از خانوم جورابچی و افشار و بقیه یه نمره قبولی تو درس انگلیسی بگیریم حداقل اینجوری بود دیگه حالاش رو نمی دونم. خوب اگه بقیه آمریکایی ها هم مدل این دوست من آمریکایی شده باشن لابد زبون انگلیسیشون هم دیگه به فارسی گویش می شه. ولی خوب مگه مهمه؟ خداییش مگه مهمه؟ جدیدا هیچ اینجور چیزها دیگه مهم نیست برام. خوب یکی خوشحاله بگه ایرانی نیست و آمریکاییه. مگه گناهه؟ نه به کسی صدمه ای می رسه نه چیزی. نه حکم اعدام بچه صغیری رو داده٬ نه سنگی به کسی پرت کرده٬ نه دانشجویی رو از سر کلاس برده معلوم نیست کجا٬ نه هزار و یکی نه دیگه. حالا تو دنیا اینهمه آمریکایی هستن اینم یکی بشه مثل اونها. اصلا مگه آمریکایی های جنس واقعی از چند سال پیش کارخونه اشون راه افتاده که حالا برند شون شده تاپ و کپی رایتشون باید لزوما رعایت بشه. پس هنوزم با اون دوستم بلند می خندیم و پاش بیافته خرید می ریم و... ولی این رو می دونم که من خودم نمی تونم عمرا وقتی ازم می پرسن آمریکایی هستم بگم بله. خوب هر کسی یه جوره و دنیا هم قشنگه به خاطر رنگارنگ بودنش. ولی بازم ته دلم می گم کاش عوض این دوست خوبم که هر از گاهی یهویی رنگ موهاش بلوند میشه و خودشم آمریکایی می شه٬ خیلی از اونهای دیگه یهویی برای همیشه آمریکایی می شدن. ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 8:32 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
بود آیا که در میکده ها بگشایند؟ گره از کار فرو بسته ما بگشایند؟
دلم گرفته، همین گ.ظ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:59 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
گلاره عزیزم نمیدونم اصلا اینجا رو میخونی یا نه. چیزی که از تو خیلی پررنگ تو خاطرم هست اینه که همیشه بچههای تجربی رو تو دور هم جمع میکردی، تولد همه رو تو یادت بود و........ به خاطر تاخیر معذرت میخوام، خودم مریض بودم و البته کماکان هم هستم و نشد زودتر بنویسم. خلاصه ""تولدت خیلی مبارک"" ماندانا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:1 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|