![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
سلام به همه دوستان گلم،
خوبيد؟ خوشيد؟ من كه امروز خيلی سر حالم. دليل خاصی هم نداره. ميدونيد، ديشب داشتم فكر ميكردم خوشبختی واقعی توی دل آدمه. خوشبختی يه احساسه كه بيشتر از همه چيز به اون چيزی كه توی دل آدم ميگذره بستگی داره، نه به واقعيتهای دنيای بيرون. آدم بر اساس اون احساس درونيش، بر اساس حال و هواش در اين لحظه، بر اساس سيستم فكريش، از اتفاقاتی كه دور و برش ميفته يه برداشتی ميكنه، كه ميتونه خوب يا بد باشه. این كه ما دنيای اطرافمون را چطور ببينيم، بيشتر از همه بستگی به اين داره كه در حال حاظر چه حسی داشته باشيم، خوشحال باشيم یا غمگين، آروم يا مضطرب. نميدونم برای شما هم پيش امده يا نه؟ خيلی وقتها ميشه كه در زمانهای مختلف يه جور اتفاق برای آدم پيش مياد، ولی اثری كه روی آدم ميگذاره كاملا متفاوته. يه وقت به شدت عصبانيمون ميكنه و يه وقت به شدت بهش ميخنديم. من فكر ميكنم، تمام شنيده ها، ديده ها و افكار ما روی برداشتی كه از وقايع داريم تاثير ميگذاره. چند وقت پيش داستانی خواندم كه در دوران جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه ميگذشت. و پيش خودم گفتم من چقدر خوشبختم كه در اين دوران به دنيا آمدم. چقدر خوشبختم كه در ايران متولد شدم نه در يه روستای چاد يا يه كمپ فلسطين. چقدر خوشبختم كه با سندرم داون متولد نشدم... دوستی حرف خيلی قشنگی ميزد.ميگفت هميشه ميشه اتفاقهای ناراحت كننده را طور ديگری هم تفسير كرد. مثلا اگر در راه كار با ترافيك سنگين روبرو ميشيد ميتونيد بگيد، ممكن بود من اين كار را نداشتم و اون وقت در ترافيك هم نمي ماندم. وقتی بچتون غذاشو تف ميكنه بيرون و حسابی عصبانی ميشين ميتونيد بگيد ممكن بود بچه ام بيماری بدی داشت و نميتونست غذا بخورد... به همين خاطر بايد سعی كنيم هميشه مثبت فكر كنيم. باور كنيد وقتی با ديد خوب به دنيا نگاه كنيم اونو خيلی قشنگتر ميبينيم، و اتفاقات رو جور ديگری تفسير ميكنيم. بر عكس اگه همش توی ذهنمون به مشكلاتی (كه تمومی هم ندارند) فكر كنيم توی يه سيكل معيوب می افتيم كه آخر و عاقبت خوبی نداره، ميشيم يه آدم غر غرو و منفی نگر كه توی همه چيز يه نكته منفی پيدا ميكنه و از هيچ چيز لذت نميبره. سعی كنيم هميشه به چيزای خوب فكر كنيم. مشكلات هميشه و برای همه هستند. از دستمون در نميرند اگه يه مدت ذهنمون را ازشون خلوت كنيم.
مدتيه كه تصميم گرفتم به حرفهای منفی و غر غر ديگران اهميت ندم. و اگر كسی شروع كرد به گفتن شرح مصائب يه جوری حرفشو منحرف كنم. برای اينكه ديدم، واقعا ديدم فكرهایی كه از صبح تا عصر توی سرم ميچرخه چقدر، چقدر روی برداشتی كه از بارون عصر دارم، روی نحوه برخوردم با همسرم وقتی شب خسته به خونه مياد، روی مزه شام، تاثير داره. خيلی پر حرفی كردم. از ته دلم آرزو ميكنم همتون شاد و خوش باشيد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 14:33 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام
امیدوارم اینجوری نباشه که هر از گاهی هم که یکی از بچه ها پیدا می شه و لطف می کنه و جور همه رو می کشه و چند خطی اینجا می نویسه٬ به خاطر کامنتهای نامربوط یه چند تا آدم به نظر من مریض از نوشتن سرد بشه. این البته امیدوارم در مورد نیلوفر جان یا گلمریم عزیز اتفاق نیافتاده باشه. هیچ اصراری به بروز کردن این وبلاگ نیست و همین که هست و هر از گاهی خبری از دوستی بهمون می ده خودش کلیه. ولی فقط خواستم بگم تو دنیا آدم های با مریضی های خطرناک کم نیستن و شاید بهتر باشه که زیاد جدیشون نگیریم. بذاریم همین جور بیان و برن و یه چیزایی هم بگن. ما همچنان با گفتن درد دلامون بهم خوش باشیم و شاد. ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 10:2 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|