![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
به گفته محمود احمدی نژاد، رئيس جمهور ايران، "دشمنان ... می خواهند عده ای را با ظاهر نامناسب در جامعه راه بیندازند و پس از برخورد با آنها تبلیغ کنند که در ایران با جوانان برخورد می شود و خمودی و یأس بین جوانان به وجود بیاورند". اين در حالی است که آقای احمدی نژاد در زمان تبليغات انتخاباتی که به رياست جمهوری اش انجاميد گفته بود که با ظاهر جوانان کاری نخواهد داشت،
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2007/04/070427_mf_ahmadinejad.shtml |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 21:9 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 15:14 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
ای کاش ویران می شدم با خاک یکسان می شدم
ای کاش در خاک وطن از جان بی جان می شدم همینجوری این شعر از زیبا شیرازی تو سرمه امشب دلا دیوانه ام دیوانه کاشانه ام خسته از این نامردمی با خوب و بد بیگانه ام یا رب صبوری ده مرا میگیرد از غربت دلم باشد دعای صبحگاه مرهم ببخشاید دلم دردم غریبی بود و بس مرهم فقط یک هم نفس مرهم فقط خاک من است خاک من ایران بود و بس روزی وطن افسانه بود با دیو و دد بیگانه بود ان آب و خاک نازنین چون گوهری یکدانه بود ای کاش ویران می شدم با خاک یکسان می شدم ای کاش در خاک وطن از جان بی جان می شدم ..... خانه دگر آباد نیست .... ( واین گناه من است چون فراریم) خسته ام همه جور فکر ناجور و با جور دارم این روزها. ولی خوبه که حالا می خوام کار قشنگی بکنم. تا یه ساعت دیگه با اتوبوس سفر یه شبه ای رو شروع می کنم. اولین بارمه این کار تو ژاپن. و خیلییی ذوق دارم. ساعتهایی خواهم داشت فقط برای معلق بودن در فکر شاید به هیچ. کاش اتوبوسش قدیمی باشه با صدایی بم و فروخفته. این سری کامپوترم رو هم باخودم نمی برم. آزادم امروز. خداحافظ ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 14:58 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
این البته حقیقته که .... بازی حالا آیا حق دارم قبول کنم همه اش همون آب و برق مجانیه. ولی هنوزم پاش بیافته رای می دم چون حق ... صلوات... دموکراسی یعنی این همین یه صلوات...
نظردونی رو بستم چون واقعا برام مهم نیست چی می گین. با چشم خودم دارم می بینم چه نیاز به حرف اضافی... آره ما اهل آزادی بیان نیستیم. حداقل زوزه اش رو نمی یایم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 8:2 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
من پری کوچک غمگینی را می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نیلبک چوبی مینوازد آرام آرام... پریای کوچولوی شادی بخش، اغراق نیست اگه بگم که من تو رو از وقتی یک نقطه کوچولو توی دل مامانت بودی می شناختم و خوشحال بودم که همبازی نقطه کوچولوی توی دل من میشی. شما دو تا نقطه، بزرگ شدید و بزرگتر هم میشید. یک روزی میرسه که از ما به اندازه یک صفر تو خالی هم تو این دنیا اثری نمی مونه و اون روز وجود تو و سام و بقیه دنباله زندگی ما خواهد بود. گلمریم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 23:40 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
۱- پست پایینی که به نظر میرسه نوشته ای توش نیست رو من گذاشتم. در حقیقت اگر روی علامت کلیک کنید میره به وبسایتی که یک شمارنده جدید بیننده های وبلاگه. تو وبلاگ انار دیدم و خوشم اومد برای خودمون هم گذاشتم. فقط باید جای دیگه ای قرار بگیره که زحمتشو باید یکی که واردتره بکشه. ۲- از نگاه لولیان به موضوع بگیر بگیرهای این چند روزه خوشم اومد. چقدر جوون و جونداره. راستش من یکی که دیگه حال هیچ مبارزه ای رو ندارم. اگه هم از خونه بیرون نمیرم به خاطر اینه که حالشو ندارم. اگر هم احیانا کسی به تیپ و قیافه منم گیر داد میفهمم که دیگه اوضاع خیلی بده. ۳- دختری از آشنایان قراره بیاد و سام رو روزهای فرد نگه داره که من به ورزش و کلاس زبانم برسم. اولین روز قرارمون یکشنبه بود. شب شنبه زنگ زد و گفت که فردا سالگرد ازدواجمه. سعید فقط از ساعت ۹ تا ۴ خونه است. قبل و بعدش هم سرکاره. نمیتونم یکشنبه بیام! چی میشد به این کفتر عاشق گفت؟ خوب منم یه روز کلاس ملاسو بی خیال شدم دیگه. ۴- خداحافظ ۵- گلمریم ۶- این باعث میشه که حسابی آمارتونو داشته باشم. مواظب باشینا! میفهمم کی میاد سر میزنه ولی چیزی نمیگه. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:38 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 16:23 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
زنی هستم ۳۱ و نیم ساله. صاحب یک فرزند. طبیعتا مدتی است که ازدواج کرده ام و حالا که بچه دار شده ام خیلی احساس درماندگی و خستگی می نمایم. نصف شبها که بچه ام بیدار میشود دلم میخواهد دوبامبی بکوبم وسط فرق سرم و به خودم بگویم نونت نبود آبت نبود بچه دار شدنت چی بود؟ ولی سرصبحها که با خستگی از رختخواب بیرون می آیم اگر احیانا بچه هنوز خواب باشد دلم برایش غنج میرود و تمام شب نخوابیها را فراموش میکنم. یک وقتهایی به مدت سی ثانیه مهرم بدجوری قلمبه می شود و فکر میکنم حتما خواهر یا برادری برای بچه ام بیاورم تا در دوران کودکی اگر خواست با کسی دعوا کند یا چغلی اش را بکند کم نیاورد و در بعدها هم که بچه دار شد بچه خودش خاله ای عمه ای دایی یا عمویی چیزی داشته باشد خوب. ولی بعد به خودم میگویم بی خیال . تو همین یکی را بزرگ کن دومی پیشکش. چند روز پیش یکی از دوستان بسیار نزدیکم بعد از کمی نصیحت به من گفت: اصلا تو برا چی بچه زائیدی؟ و من در برخوردی چکشی به او گفتم به تو چه! ولی از آنجایی که تضارب باید در آرا باشد و نه در افراد گفتم بیایم و با شما صلاح و مصلحت کنم که آیا با وجود خطر زلزله در تهران، احتمال کوپنی شدن بنزین، انرژی هسته ای و حق مسلم خودم آیا من باز هم بچه دار بشوم یا نه؟ لطفا مرا راهنمایی کنید. اگر سرکتاب بازکن معتبر و خوبی هم سراغ دارید بی زحمت معرفی کنید. گ.ظ از تهران پی نوشت: عنوان این پست رو از ساروی کیجا کش رفته ام. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 13:12 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
راستش غریبه ها که منو نمیشناسن٬ به خاطر دوستای خودیم شجاعتش رو ندارم خودمو معرفی کنم. یاد نوشته سیمین افتادم: " مردم ما کمترین دانش سیاسی رو دارن با بیشترین قضاوت سیاسی". قسمت بی دانشیش راجع به من خیلی صدق میکنه٬ برای همین هم سعی میکنم قضاوت نکنم٬ فقط به اندازه یک رای انتخاب کنم.و فقط و فقط به اندازه یک حق رایی که دارم اگه در دوره بعدی انتخابی بین احمدی نژاد و خاتمی باشه٬ به احمدی نژاد رای میدهم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:19 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
- آزاده جانم ، برنامه ات برای دیدار عمومی به کجا رسید؟
بهار |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 10:31 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
دوستان عزیزم
چقدر جالب است هجوم این همه دوستان تازه به جمع کوچک و غریبانه ما ولی همه با یک طرز فکر.از نرگس خانم تا آقا حمید و س.د . یک دوست و یک دوست دیگر و سرکار خانم تضاربی گرفته تا این دوستان عزیزی که این تراژدی کمدی خانم فی را به تصویر کشیدند.یادمه چند وقت پیش ربابه راجع به یک ژاپنی با لباس روحانی توی قطار نوشته بود که چه جنگی راه افتاد که من داداشم آخونده و مگه آخوندها چه ایرادی دارن و خلاصه یک سری چیزهایی که اون بنده خدا پشیمون شد که چرا سوار قطار ای کی یو شده.از وقتی هم که یادمه سلاح همه این دوستان این بوده که قهر قهر تا روز قیامت حالا که ظرفیت ندارین ما دیگه اصلا" نمیایم اینجا....از اون طرف هم چند تا از دوستای گل من که میدونم چقدر مهربونین میایین که تو رو خدا به دل نگیرین بیایین خونه خودتونه... بگذریم بابا دست این جور اطلاعاتی ها رو شده به خدا.تفرقه بینداز و حکومت کن.امروز داشتم از دانشگاه ملی میامدم خونه عجب بگیر بگیری بود.توی اتوبان چمران حتی جلوی ماشینها رو میگرفتن تا خانم بدحجابه رو ارشاد کنن.از دیروز تا حالا به گذارش خودشون ۱۱۰ نفر رو بازداشت کردن من سه تاشونو توی اتوبان چمران دیدم بیچاره ها اونقدر ها هم بد حجاب نبودن.ماشینهای الگانس نیروی انتظامی مسئول اینکار هستن ولی پشتش نوشته گشت ارشاد امروز احساس کردم بعضی ها راست میگن همه شون سر و ته یک کرباس نیستن باز زمان اون یارو ریش پرو فوسوریه پاچه های شلوارمونو یک هفت هشت سانتی کشیدیم بالا..اون دوستای عزیزمون هم که خارج از کشور رفت و آمد میکنن کمتر نگران آبروشون بودن....مام وطن هم بماند برای بعد... ایران دخت |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 22:32 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
تجاوز بر پلنگ تیز دندان
داستان ملوانان انگلیسی هم داستانی شده است. به دنبال مصاحبه 200 هزاردلاری « فی ترنی» ملوان زن انگلیسی با رسانه های بریتانیایی که در آن گفته است: « می ترسیدم به من تجاوز کنند... ایرانی ها من را مجبور کرده بودند لباسهایم را دربیاورم.» وزیر دفاع انگلیس سریعا عرض سابقش مبنی بر آزادی فروش خاطرات ملوانان به زسانه ها را درز گرفت و گفت: « نیروهای بازداشتی دیگر حق فروختن خاطرات خود را ندارند.» یک ساعت قبل از صدور این دستور، ما با فی ترنی مصاحبه ای انجام دادیم که سیصد هزار دلار آب خورد، ولی می ارزید. به این مصاحبه دقت کنید. ما: چطور شد شما را دستگیر کردند؟
فی( چون ایرانی هستیم با ما ندار شده و با اسم کوچک همدیگر را صدا می زنیم): ما داشتیم توی آب می رفتیم یک دفعه دیدیم به طرف ما حمله کردند، اول فکر کردیم ایتالیایی هستند، چون پرچم شان مثل ایتالیایی ها بود، ولی برعکس زده بودند، به همین دلیل... ما: چطور فهمیدید که ایتالیایی نیستند؟ فی: وقتی با آنها انگلیسی حرف زدیم و دیدیم که به جای حرف زدن با دست هایشان با چشم و ابروی شان حرف می زنند، حدس زدیم ایتالیایی نیستند... ما: پس مطمئن نبودید که ایتالیایی نیستند؟ فی: نه، به نظر ما ایتالیایی بودند، تا اینکه ایرانی ها توضیح دادند که ایتالیایی ها خیلی وقت است از جنگ رفته اند، بعد ما متوجه شدیم که ایرانی هستند. ما: چرا در مقابل آنها مقاومت نکردید؟ فی: چون خیلی با خشونت به ما گفتند که باید تسلیم بشویم. ما هم دیدیم خشن هستند، با هم تصمیم گرفتیم برویم ببینیم ایران چه جوری است، راستش را بخواهید من دلم می خواست اصفهان را هم ببینم. ما: مگر شما اسلحه نداشتید، چرا هیچ مقاومتی نکردید؟ فی: راستش را بخواهید برخوردشان جوری نبود که آدم بخواهد جنگ کند، ضمنا آنها از ما دور نبودند و نمی شد به آنها تیراندازی کرد، می ترسیدیم جنگ بشود و بزنیم همدیگر را بکشیم. ما: در تهران چطور بود؟ فی: خیلی سخت بود، اول اینکه من را از بقیه جدا کردند، چون گفتند زن هستم و بقیه مرد هستند، من اعتراض کردم و گفتم که چرا من را جدا می کنید، آنها را جدا کنید، آنها هم همین کار را کردند، یعنی آنها را جدا کردند. ما: کجا زندانی شدید؟ فی: نمی دانم، ولی سلول انفرادی بود و ما را برای بازجویی می بردند. ما: چطور شد شما را لخت کردند؟ فی: به من گفتند لباس ات را دربیاور، من گفتم نه اول شما لباس تان را در بیاورید، بعد من. ما: بعد چی شد؟ فی: آن خانم فکر کرد من لزبین هستم، به همین دلیل به من گفت مگر تو بچه نداری، خاک بر سرت! ما: از کجا فهمیدید می خواهند به شما تجاوز کنند؟ فی: شب خوابیده بودم که صدای ریختن چیزی مثل چای در لیوان آمد، بعد در باز شد و یک نفر به من چای داد، معمولا وقتی کسی در زندان به من چای می دهد، احساس می کنم ممکن است به من تجاوز کند. ما: آیا به شما گفته بودند که ممکن است اگر اسیر شوید به شما تجاوز کنند؟ فی: بله، گفته بودند، ولی زیر حرف شان زدند، ظاهرا ایرانی ها در جریان نبودند. ما: بازجویی ها چطور بود؟ فی: خیلی بد، چشم من را می بستند، و من دائما فکر می کردم می خواهند به من تجاوز کنند، بعد می پرسیدند ماموریت تان چیست و بدون هیچ تجاوزی برمی گرداندند زندان. ما: آیا شما را تهدید به مرگ هم کردند؟ فی: بله، یک روز دیدم یک نفر دارد با من ور می رود، آمدم بغلش کنم، دیدم یک زن است، گفتم چیه؟ هیچ چیز نگفت، فقط مرا اندازه گرفت، اندازه قد و دور کمر و این جور جاها، من فکر کردم حتما می خواهند مشحصات مرا به مسوولین تجاوزشان بدهند تا ببینند من برای تجاوز مناسب هستم یا نه، ولی بعدا فکر کردم ممکن است بخواهند برای من تابوت درست کنند، ولی آخرش معلوم شد می خواهند برای من لباس بدوزند. ما: وقتی جلوی دوربین می رفتی چه احساسی داشتی؟ فی: خیلی بد بود، وقتی دوربین را دیدم مطمئن شدم می خواهند جلوی دوربین به من تجاوز کنند و فیلم پورنو بسازند، ولی می دانستم ایرانی ها فیلم پورنو تولید نمی کنند، ولی بعدا متوجه شدم که این هم دروغ است و فقط می خواهد از ما اعتراف بگیرند. ما: بدترین چیزی که در خاطرتان هست چیست؟ فی: روز آخر بود، یکی آمد در زد، من فورا خودم را برای تجاوز آماده کردم، گفت: لباس ات را بپوش برویم. گفتم: بپوشم یا در بیاورم؟ گفت: می خواهیم برویم پیش رئیس جمهور. گفتم: نه، اون نه، نمی شود پیش یکی دیگر برویم؟ گفت: نمی خواهی آزاد بشوی؟ گفتم: پس تجاوز چه می شود؟ چیزی نگفت. ما: اگر به شما تجاوز کرده بودند چه می کردید؟ فی: داستانش را یک میلیون پاوند می فروختم. ebrahime nabavi |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 6:17 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
در مورد اون بحثی که تو پست بهار راه افتاده می خواستم یه چیزی بگم. بنظر من فساد مالی, اداری, بخور بخور یا هر چی اسمشو بذاریم چیزیه که تو خیلی از دولتها کم و بیش وجود داره. حالا هر چی تو یه کشور آزادی بیان بیشتر باشه مطبوعات بیشتر می تونن در مورد گندکاری دولتمردا بنویسن و بیشتر می تونن اونا رو تحت فشار قرار بدن. برا همین این تحلیل که تو زمان خاتمی هم بخور بخور می شد پس اینا سر و ته یک کرباسن دردی رو از ما دوا نمی کنه. مثلا میشه گفت مطابق آمار بانک جهانی ایران در 1.5 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد 10 رتبه از نظر فساد مالی اداری نزول کرده این یعنی خاتمی در مبارزه با فساد مالی عملکردش بهتر بوده. اون چیزی که من از خوندن ادبیات قبل از انقلاب یا دیدن فیلمهای قدیمی دستگیرم می شه اینه که این مساله قبل از انقلاب هم بوده و نمی شه یک سوپرمن بیاد و یه سیستم صد در صد سالم از همه نظر برقرار کنه. مثلا می شه گفت خاتمی تونست 1 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی جذب کنه و حجم زیادی از بدهیهای ایرانو پرداخت کنه, صندوق ذخیره ارزی ایجاد کنه که توش 25 میلیارد دلار پول تحویل دولت احمدی نزاد بده و ظرف یکسال و نیم با این که قیمت نفت دو برابر شده ولی الان تو صندوق ذخیره ارزی 4 میلیارد دلار پوله, سرمایه گذاری خارجی تقریبا صفر شده, قیمت خیلی از کالاها و خدمات مثلا خونه 2 برابر شده پس می شه نتیجه گرفت که عملکرد اقتصادی دولت خاتمی از احمدی نژاد بهتر بوده این معناش این نیست که دولت خاتمی می تونسته و می بایست فساد مالی رو ریشه کن کنه, به همه خونه بده به همه کار بده. باید دید اقتصاد ایران از نظر زیر ساختها و ظرفیت در چه جایگاهیه بعد توقعاتمونو ازش تنظیم کنیم.
در مورد عملکرد فرهنگی دولت خاتمی هم ساده ترین چیزی که من خودم حسش می کنم آمار نشر و توزیع کتابه. چند تا از دوستای من نزدیک یکساله کتابشونو برا چاپ دادن ولی هنوز حتی ارشاد خبری بهشون نداده که بالاخره این کتابشون قابل چاپ هست یا نه و عناوین کتابی که من تو این یکساله می بینم همون عناوین قدیمیه دوره خاتمیه. حالا در مورد کنسرتهای موسیقی, تئاتر ها و وضع فرهنگسراها نمی خوام نظری بدم.یا مثلا این که بودجه نهادهای مذهبی که تقریبا دو برابر شده . در این موردم نمی شه گفت که چرا خاتمی به کل سانسورو از بین نبرد یا چرا روزنامه ها رو در دوره خاتمی تعطیل کردند, یا چرا دانشجوها رو کتک زدند. بازم باید ظرفیت سیاسی و فرهنگی کشورو در نظر گرفت و واقعا دید آیا می شه مثلا ایران از نظر آزادی بیان و مطبوعات و آمار چاپ و نشر کتاب 8 ساله بشه فرانسه حالا هر دولتی که می خواد سرکار باشه ولی می شه اینو می شه نتیجه گرفت که عملکرد سیاسی فرهنگی دولت خاتمی از احمدی نژاد بهتر بوده. در مورد وضعیت سیاست خارجی دولت خاتمی و احمدی نژاد هم رضیه اشاره ای کرده بود و بعنوان یه مثال کوچیک می شه گفت در زمان خاتمی آلبرایت اومد از کودتای 28 مرداد معذرت خواست و تقریبا می خواست یه فصلی تو رابطه ایران و آمریکا باز کنه حالا آمریکا هر روز در هر زمینه ای انگشت تهدیدش به سمت ایران درازه و تا جاییکه بتونه داره ایرانو از نظر خارجی تو انزوا قرار می ده و این ناشی از بی کفایتی سیاسی خود احمدی نزاد و مقامات دیپلماتیکشه. چیزی که من از بحث بالا دستگیرم می شه اینه که خاتمی در همه زمینه ها عملکردش بطرز چشمگیری بهتر از احمدی نژاد بوده و این که همه حکومتی ها سر و ته یک کرباسند یه گزاره س که از نظر منطقی در صورتی که منصف باشیم کاملا غلطه. شکیبا |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 11:11 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|