![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
درست و غلط آمار با خود مرکز تحقیقاتی٬ من بیگناهم ماندانا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:3 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام بچه ها،
اميدوارم همگی تعطيلات خوبی را گذرانده باشيد. ما كه سوادمون به نقد فيلم و اين حرفها نميرسه. ولی در مورد فيلم 300 ما هم از روی كنجكاوی اولين روز اكران فيلم رفتيم ديديمش! با مجموعه نظرات شما موافقم. يه فيلم فانتزی تو مايه های هری پاتر! البته به نظر من بيدليل نيست كه درست همزمان با اين جار و جنجال سياسی در مورد ايران، HOLLYWOOD بياد يه فيلم فانتزی بسازه روی موضوعی كه برميگرده به تاريخ ايران باستان، و چهره يكی از پادشاهان بزرگ ايران رو به گند بكشه. و اما زورو Z! ديشب فيم ماسك زورو (VERSION 1998 با بازی آنتونی هاپكينز و كاترينا زتا جونز) را ديديم. جاتون خالی خيلی چسبيد در مورد قرار اينترنتی من يه زمان بين ساعت 7-10 شب ايران، 11.5 تا 14.5 واشينگتن، 13-16 پاريس، ... !! را پيشنهاد ميدم. شاد باشيد. رضيه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
نیلوفر گلم.
تولدت مبارک شهرزاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:28 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
اینقدر نوشتنم می یاد که نگو ولی واقعا نمی شه و زارم از کارای مونده. آزاده جان ایده بسیار جالبیه. من هم در خدمتم اگه کاری هست. بعدا ولی بیشتر. برای اخراجی ها هم و ۳۰۰ هم منم حرف دارم ها. پس فعلا خوش باشین ربابه ر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:5 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
پیش نوشت: سال نوتون مبارک و صد سال به این سالها و از این حرفها پیش نوشت 2 : اگه قصد مردن دارید عجله کنید، اعلام شده بهشت زهرا تا اخر سال پر میشه خلاصه اگه مردید و موندید بی قبر نگید نگفته بودی!!!!!!! خوش گذشت عید بهتون؟ سفر رفتید؟ حال کردید؟ ما یه چند روزی رفته بودیم جزیره لاوان و آنقدر اونجا آرام بود و آدم ندیدیم و زندگی کردیم که الان هم آدم به دوریم فعلا.ولی انصافا ساحل قشنگی داشت با کلی خرچنگ و عروس دریایی و ستاره دریایی جای همتون خالی دوم اینکه از من میشنوید اصلا 30 ساله نشید یا اگرم شدید یه جورایی زود تمومش کنید مثلا 6 ماهه یا 8ماهه برای من که خیلی 30 سالگی مزخرفی بود و خوشحالم به زودی تموم میشه( معنا و مفهوم این جمله آنست که حواستون باشه تولدم نزدیکه!) سوم اینکه اگه خواستید از فامیلی آشنایی انتقام بگیرید تشویقش کنید بچه اش را بفرسته پزشکی همه چیز خودبخود درست میشه تصادفی یه کتابی اومد دستم به اسم " سه شنبه ها با موری" داستان یه استاد جامعه شناسی که ALSمیگیره که یه بیماری عصبی با ناتوانی تدریجی و مرگه و به عنوان آخرین تحقیق جامعه شناسیش مرگ و زندگی را بررسی میکنه برای من خوندنش خیلی جالب بود خصوصا که همیشه از این بیماری میترسیدم ، اگه وقت و حوصله کتابخونی داشتید کتاب خوبیه تو این تعطیلات یه چیزایی در مورد ماکیاولیسم میخوندم ماکیاولی یه جایی میگه مشکل اینست که اکثر آدمها میانه رو هستند و این بسیار بد است زیرا آدمهای متوسط نه بلد هستند چطور باید کاملا بد باشند و نه میدانند چطور در حد کمال خوب باشند و اینها نه عاقبت خود را نجات میدهند نه چیزی بر عظمت بشر میفزایند! دیگه چرند زیاد نوشتم خوش باشید نکات ایمنی را جدی بگیرید، جمعه ها پارک چیتگر نرید، نمک مرغ را اولش بزنید نمک گوشت قرمز را بعد از پخت، با شلوار پاره بیرون نرید چون باد بهاری معلوم نمیکنه مانتوتون را تا کجا بالا ببره شهره پی نوشت: در مورد 300 بگم فیلمی نیست که تا آخر پاش بشینی و بیشتر به درد پسربچه های 14-13 ساله میخوره، ولی در اینکه قضیه سپاه خشایار را خیلی تحریف کرده شکی نیست و جای اعتراض داره خصوصا که این جنگهای سه گانه خشایار که 300 داستان نبرد تنگه ترموپیل است خیلی حیثیتی بوده برای هر دو طرف و انقدر این جنگ جالب بوده که تو دانشگاههای تاکتیک جنگ تدریس میشه البته بیشتر نبرد سالامین. دیگه اینکه ایرانیها اونموقع خیلی به لباس اهمیت میدادند و لباس و ریش و کلاه نشانه های تشخص اجتماعی بودند و تو این فیلم خشایار تقریبا لخته وشبیه غولهای تو سندباد میمونه با ابعاد عجیب . آهان یه چیز دیگه اینکه در اونزمان هر اسپارتی جنگجو حدود هفت برده داشته که با خودش به جنگ میبرده و با توجه به اینکه اینا گارد شاهی بودند حتما این امکان را داشتند و در حقیقت باید گفت 2100 نه 300 فعلا همین را داشته باشید تا بعد. راستی جماعت هی اومدید نوشتید اینو ننویسیم اونو بنویسیم کم بنویسیم زیاد ننویسیم و ..... حالا خودتونم که نمینویسید بابا جان رضیه جان ممنون بابت ای میل و پسورد موفق و شاد باشی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:8 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 18:52 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 9:22 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
ای جماعت فرزانه تنبل بهار زده، بدانید و آگاه باشید که پنج شنبه دیگه ساعت یک کافه آلبالو منتظر قدوم مبارک تنبلانه شماست. حالا ایشالا که یه چند نفری اینجارو بخونن و اگه هحیانا حالشو داشتن به چند نفر دیگه هم خبر بدن و اگه میلشون کشید پنج شنبه دیگه تشریف بیارن من ببینمشون. گلمریم |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:7 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام٬ بازم منم و نوشتن از یه جورایی تنبلی. نمی دونم چند نفر از بچه ها اینجا هستند که صبح زود پاشن بخوان برن سر کار و اونوقت بگن حالا یه ساعت دیگه بخوابم یه کم دیرتر میرم امروز. و وقتی بیدار بشن که ۴:۳۰ بعدازظهره و تازه شاکی باشن چرا این امت اینهمه برای انتخاباتشون تو خیابون سر و صدا می کنن که نذاشتن اون راحت بخوابه و بی موقع بیدارش کردن. آره امروز این اتفاق برام افتاده. باید حتما می رفتم دانشگاه که نشد و همه روزم به خواب گذشت. چون منتظر یه ایمیل خیلی مهم بودم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و میل باکس دانشگاه رو از کامپیوتر خونه چک کردم و خوب حالا مسوول سرور که البته دوستمه می فهمه که بازم یه کم زیادی خوابیدم. ولی دیگه هر کاری می کنم حالا نمی تونم ایمیل مهم از طرف استاد رو جواب بدم چون نمی خوام اونم بفهمه که هنوز دانشگاه نرفتم...
یه موقع هایی مثل امروز که پرم از تنبلی و بیهدفمند زندگی کردن٬ یه کاری که می کنم می یام تو اینترنت و می گردم دنبال سی وی آدم بزرگها که چقدر کار کردن و مقاله دادن و ... و همین بعضی وقتها کارگشا می شه و یه جور نمی دونم خجالت ه یا چی که مجبورم می کنه برگردم سر کار. ولی امروز که داشتم یکی از این آدمها رو زندگی سراسر پرکار و کوشش رو موشکافی می کردم تنها حسی که پیدا کردم این بود که برم یه لیوان بزرگ چای درست کنم با شیرینی هایی که از ایران جونم رسیده میل کنم. آره فکر می کنم٬ نه باید بگم مطمئنم امروز روز کار برای من نیست. حداکثر کاری که بتونم بکنم اینه که فیلمی رو شاید دانلود کنم و اگه خیلی زیادی لوس از آب در نیاد ببینم. بچه ها کسی واقعا از نیلوفر خبری نداره؟ عجیب نیست که حتی یه پیغام نوروزی نداده؟ البته خیلی ها ندادن و یکیشون خود من. همین جا هم بگم که امسال عید من برای بیشتر از دو هفته ای آی خوشبخت بودم چرا که خانوادم کلا ۸ نفر اومدند پیشم! فکر کنین حالا که هیچ جنبنده ای کنارم پیدا نمی شه یه دو کلمه حرف بزنم اونوقت مونده بودم با کی شوخی کنم و بخندیم و ... واقعا زندگی بده بستونه. اگه می خوای جایی باشی که از یه سری مسائل راحت باشی و یه جورایی کارات راحت تر پیش بره٬ براش باید خیلی چیزها رو هم بپردازی و یکیش همین دور بودن از خانواده است. کسانی رو برای مدتها نمیتونی ببینی که می دونی کافیه یه بار نگاهت با نگاهشون گره بخوره و اونوقت می خوونند و می خوونی همه اونچه رو که می خواستین به هم بگین برای سالها ... یه بار قبلا هم پرسیدم و اگه ناراحت نشین بار دگر می پرسم. امت! آیا در اینجا کسی از مریم ش خبری نداره. آخه می خوام بدونم یه وقت مشکلی مثل سری قبل براش پیش نیومده باشه. من شماره تماسی چیزی ازش ندارم. اگه کسی خبری داره بگه و خانواده ای رو از نگرانی در بیاره٬ لطفا. ممنون. خوش باشین٬ ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 2:59 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام به همگی مهرناز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:11 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
امروز سامو بردم دکتر برای قد و وزن و این چیزا. باورتون میشه که سه هفته دیگه این بچه وبلاگستان یک ساله میشه؟ به نظر خودم که خیلی زود گذشت. کلا داره خیلی زود میگذره. یادمه تو رمان آهستگی ، میلان کوندرا یه چیزی میگه تو این مایه ها که ساعتهایی که خوبن کشدار و به آهستگی میگذرن. آروم و با تامل. به نظر منم همینطوره. عمر ما که همینطوری میگذره بدون اینکه نکته دندون گیری توش باشه. نه اتفاقی نه خوشی عمیقی( البته به غیر از حضور سام که یه لحظه های نابی رو واسمون درست میکنه) . خلاصه خیلی راضی نیستم. اینجایی که سامو میبرم یه مرکز رشد و سلامت کودکه. مشاور هم داره. امروز رفتم پیشش و گفتم که خیلیها از نحوه بچه داری من ایراد میگیرن. بهم گفت خیلی به نظر بقیه اهمیت میدی و مدام دنبال تاییدی. مهم نیست بقیه چی میگن. اگه به کاری که میکنی اعتقاد داشته باشی انقدر احساس گناه و ناراحتی نمیکنی. بچه هم بچه سالم و خوبیه مشکلی نداره. هر کس روش خودشو واسه بچه داری داره. ممکنه یه مادری روزی پنج دقیقه برای بچش وقت بذاره و کیفیت اون رابطه خیلی مهم تره. بهم گفت اول خودت بعد همسرت بعد بچه ات. راستش احساس خوبی بهم دست داد. در مورد تایید گرفتن هم حق با اون بود. باید رو خودم کار کنم. راستی ما چقدر به خودمون اهمیت میدیم؟ فکر میکنم یه جوی اینجا ایجاد شده که هر چی وقت، پول و عشق داری دربست بده به بچه ات. درعوض چیزی که آدم میبینه یه مشت بچه ننر و از خود راضیه که هیچ وقت هم از داشته هاشون راضی نیستن و از پدر و مادرشون طلبکارن. شاید به این خاطره که واسه مردم دلخوشی دیگه ای نمونده. شاید همه یه جورایی احساس گناه میکنن که تو یه همچین محیطی، بدون آینده روشن بچه به دنیا آوردن. علی بهم میگه هر جا میری با آژانس برو . خودت و سامو اذیت نکن. بهش میگم اگه فردا پس فردا جنگ شد یا زلزله اومد یا هزار چیز دیگه بهتر نیست که هممون کمی طاقت سختی رو داشته باشیم؟ این بچه های تی تیش مامانی طاقت اونچه رو که در انتظارشونه دارن؟ گاهی وقتا با دیدن اسباب بازیها و لباسهای سام دلم فشرده میشه. سام یه وجبی از باباش بیشتر شلوار داره! ماشین های رنگ و وارنگ، عروسکایی که تا حالا بهشون دست نزده. آخه چه خبره؟ این همه امکانات واسه چی؟ به چه دردش میخوره؟ بعدها که بزرگتر شد با چی میتونم راضیش کنم؟ بچه دارها این بحثو ادامه بدن لطفا. شادی و زینب جان برامون بگید که اونطرفها چه جوریه و به بچه ها چقدر امکانات میدن و چه جوری باهاشون رفتار میکنن. بقیه هم ببخشید اگه براتون کسل کننده است. گلمریم پی نوشت: راستی این سایت پذیرش اطلاعات خوبی در مورد کار و تحصیل در آمریکا داره. دوستایی که تو کشورهای دیگه هستن هم میتونن برن و اطلاعاتشون رو برای استفاده بقیه اینجا بذارن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|