تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران ... یاد باد
ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود

درست و غلط آمار با خود مرکز تحقیقاتی٬ من بیگناهم این لیست نشان دهنده اینه که کدوم کشور جون میده برای زندگی کردن؟ همونطور که ملاحظه میفرمایید وطن عزیز ما در بین ۱۹۵ کشور مقام ۱۹۰ رو کسب کرده. البته خب این هم افتخار بزرگیه که ماها تو این مملک زندگی میکنیم و از زندگیمون لذت میبریم و تازه آمار خودکشیمون هم کمتر از فرانسه است. کم چیزی نیست!

                                                                                            ماندانا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 15:3  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
سلام بچه ها،
اميدوارم همگی تعطيلات خوبی را گذرانده باشيد. 
ما كه سوادمون به نقد فيلم و اين حرفها نميرسه. ولی در مورد فيلم 300 ما هم از روی كنجكاوی اولين روز اكران فيلم رفتيم ديديمش! با مجموعه نظرات شما موافقم. يه فيلم فانتزی تو مايه های هری پاتر! البته به  نظر من بيدليل نيست كه درست همزمان با اين جار و جنجال سياسی در مورد ايران، HOLLYWOOD بياد يه فيلم فانتزی بسازه روی موضوعی كه برميگرده به تاريخ ايران باستان، و چهره يكی از پادشاهان بزرگ ايران رو  به گند بكشه.
و اما زورو Z! ديشب فيم ماسك زورو (VERSION 1998 با بازی آنتونی هاپكينز و كاترينا زتا جونز) را ديديم. جاتون خالی خيلی چسبيد. ببخشيد فكر كنم خيلی بيكلاسيه كه وسط اينهمه بحث فيلسوفانه سينمايی از زورو تعريف كنم!! راستش اين زورو هيچ شباهتی به سريالی كه زمان بچگی ديده بوديم نداشت. داستان اين بود كه فرماندار اسپانيايی كاليفرنيا زورو را دستگير ميكنه، زنش را ميكشه و دختر كوچيكش رو  ميدزده، بعد از 20 سال زورو از زندان فرار ميكنه و مياد تو شهر يه  بچه-زورو تربيت ميكنه و...خلاصه اين بچه-زورو عاشق دخترِ زورو ميشه...باز هم از جميع دوستان هنرمند به ويژه پرشنگ عزيز معذرت ميخوام ! 
در مورد قرار اينترنتی من يه  زمان بين ساعت 7-10 شب ايران، 11.5 تا 14.5 واشينگتن، 13-16 پاريس، ... !! را پيشنهاد ميدم.
شاد باشيد.           رضيه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 12:43  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
نیلوفر گلم.

تولدت مبارک

شهرزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 3:28  توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) | 
اینقدر نوشتنم می یاد که نگو ولی واقعا نمی شه و زارم از کارای مونده. آزاده جان ایده بسیار جالبیه. من هم در خدمتم اگه کاری هست. بعدا ولی بیشتر. برای اخراجی ها هم و ۳۰۰ هم منم حرف دارم ها. پس فعلا خوش باشین ربابه ر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 14:5  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 

پیش نوشت: سال نوتون مبارک و صد سال به این سالها و از این حرفها

پیش نوشت 2 : اگه قصد مردن دارید عجله کنید، اعلام شده بهشت زهرا تا اخر سال پر میشه خلاصه اگه مردید و موندید بی قبر نگید نگفته بودی!!!!!!!

 

خوش گذشت عید بهتون؟ سفر رفتید؟ حال کردید؟ ما یه چند روزی رفته بودیم جزیره لاوان و آنقدر اونجا آرام بود و آدم ندیدیم و زندگی کردیم که الان هم آدم به دوریم فعلا.ولی انصافا ساحل قشنگی داشت با کلی خرچنگ و عروس دریایی و ستاره دریایی جای همتون خالی

 

دوم اینکه از من میشنوید اصلا 30 ساله نشید یا اگرم شدید یه جورایی زود تمومش کنید مثلا 6 ماهه یا 8ماهه برای من که خیلی 30 سالگی مزخرفی بود و خوشحالم به زودی تموم میشه( معنا و مفهوم این جمله آنست که حواستون باشه تولدم نزدیکه!)

 

سوم اینکه اگه خواستید از فامیلی آشنایی انتقام بگیرید تشویقش کنید بچه اش را بفرسته پزشکی همه چیز خودبخود درست میشه

 

تصادفی یه کتابی اومد دستم به اسم " سه شنبه ها با موری" داستان یه استاد جامعه شناسی که  ALSمیگیره که یه بیماری عصبی با ناتوانی تدریجی و مرگه و به عنوان آخرین تحقیق جامعه شناسیش مرگ و زندگی را بررسی میکنه برای من خوندنش خیلی جالب بود خصوصا که همیشه از این بیماری میترسیدم ، اگه وقت و حوصله کتابخونی داشتید کتاب خوبیه

 

تو این تعطیلات یه چیزایی در مورد ماکیاولیسم میخوندم ماکیاولی یه جایی میگه مشکل اینست که اکثر آدمها میانه رو هستند و این بسیار بد است زیرا آدمهای متوسط نه بلد هستند چطور باید کاملا بد باشند و نه میدانند چطور در حد کمال خوب باشند و اینها نه عاقبت خود را نجات میدهند نه چیزی بر عظمت بشر میفزایند!

 

دیگه چرند زیاد نوشتم خوش باشید نکات ایمنی را جدی بگیرید، جمعه ها پارک چیتگر نرید، نمک مرغ را اولش بزنید نمک گوشت قرمز را بعد از پخت، با شلوار پاره بیرون نرید چون باد بهاری معلوم نمیکنه مانتوتون را تا کجا بالا ببره

شهره

پی نوشت: در مورد 300 بگم فیلمی نیست که تا آخر پاش بشینی و بیشتر به درد پسربچه های 14-13 ساله میخوره، ولی در اینکه قضیه سپاه خشایار را خیلی تحریف کرده شکی نیست و جای اعتراض داره خصوصا که این جنگهای سه گانه خشایار که 300 داستان نبرد تنگه ترموپیل است خیلی حیثیتی بوده برای هر دو طرف و انقدر این جنگ جالب بوده که تو دانشگاههای تاکتیک جنگ تدریس میشه البته بیشتر نبرد سالامین. دیگه اینکه ایرانیها اونموقع خیلی به لباس اهمیت میدادند و لباس و ریش و کلاه نشانه های تشخص اجتماعی بودند و تو این فیلم خشایار تقریبا لخته وشبیه غولهای تو سندباد میمونه با ابعاد عجیب . آهان یه چیز دیگه اینکه در اونزمان هر اسپارتی جنگجو حدود هفت برده داشته که با خودش به جنگ میبرده و با توجه به اینکه اینا گارد شاهی بودند حتما این امکان را داشتند و در حقیقت باید گفت 2100 نه 300 فعلا همین را داشته باشید تا بعد.

 

راستی جماعت هی اومدید نوشتید اینو ننویسیم اونو بنویسیم کم بنویسیم زیاد ننویسیم و ..... حالا خودتونم که نمینویسید بابا جان

 

رضیه جان ممنون بابت ای میل و پسورد موفق و شاد باشی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 12:8  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

من دیشب یک فکر عالی به سرم زد که کلی ذوق مرگم کرد و خواب از سرم پرید.  یک هو به کله ام زد از اون جایی که علم واقعا" پیشرفت کرده همه ما می تو نیم از همه جای دنیا دور هم جمع شیم. منظورم web conference /webcast  است.

بچه ها روز ۲۸ آوریل که ۸ اردیبهشت می شود  ( این تاریخ می تواند یک روز هم به جلو برود)می توانیم یک ساعت خوب انتخاب کنیم و همه با وب کم همدیگه رو ببینیم. بچه های ایران باید همت کنند و خانه یک نفر که وب کم و اینترنت خوب داره جمع بشن. بچه های ینگه دنیا هم که در این تاریخ در دی سی هستند (بالاخره بعد از یکسال و نیم برنامه ریزی نصر من الله و فتح غریب!) . شاید ننه لیلا و پرشنگ و رضیه و سحر و ... هم همتی کنند و در فرنگستان به هم بپیوندند ( واقعا از مسافرتهای قاره پیمایانه ینگه دنیایی ها شرمنده باشید و تنبلی نکنید . فاصله کشورهای فرنگستان مثل فاصله هر شهر اینجا با دهات بغلی است ). ربابه هم از دیار چشم بادامی ها و ریتا هم از دیار کانگروها...هر کس از هر کجا که هست......وای یییییییییییییییییییییییییییییییییییییی چه  

هیجان انگیز!

دوستان با سواد و اهل تکنولوژی لطفا کمک کنید. سواد من در این حد است که بدانم این کار امکان پذیر است و  به راحتی انجام می شود. ولی اینکه چه نرم افزاری بهتر است و در ایران قابل استفاده و این حرفها را دقیقا" نمی دانم. ربابه بیتا بهار شادی مژده و سایر دوستان مطلع و وارد لطفا کمک کنید تا این کار را بکنیم. فکر کردم شاید کسا نی مثل فریناز ربابه و شادی برای کنفرانسهای از راه دور تجربه خوبی ذر این کار داشته باشند.

 خواهش می کنم همه نظراتتان را برای زمان دقیق و جزییات انجام این کار بنویسید.

 

آزاده ط

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 18:52  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

الان داشتم فیلم اخراجی ها رو از روی گوگل ویدئوز تماشا می کردم. این جناب ده نمکی هم عاقبت به خیر شد. از گروه فشار که سروش بیچاره را با چماق می زد تا کارگردانی که در فیلمش پیامی شبیه به پذیرفتن افراد "غیر خودی" هم در آن هست.....نمی دانم این واقعا تغییر حقیقی یک فرد است یا یک تغییر ظاهری بنا به ایجاب شرایط و برای کسب منفعت! ( در بی بی سی خواندم که  فروش این فیلم به عنوان اکران نوروزی ازمرز نیم میلیارد تومان گذشته است و به گفته علی سرتیپی مدیر عامل شرکت فیلمسازی فیلمیران که تولید فیلم را برعهده داشته است، رکوردی در تاریخ سینمای کشور محسوب می شود. )

به هر حال پرشنگ جان  اگه قصد کارگردانی در ایران رو داری به نظر من درست رو بی خیال شو . به جای وقت تلف کردن در پاریس از راه درستش وارد سینمای ایران شو !

در ضمن شاید براتون جالب باشه که در قسمت پر بیننده ترین کمدی های گوگل شبهای بهاره جزو ده کمدی اول لیست می آد. این خیلی جالبه چون گوگل در تمام دنیا استفاده می شه و ما ۰۰۰۰۰۰۱ /۰درصد دنیا هم نیستیم !

آزاده ط

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 9:22  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 

ای جماعت فرزانه تنبل بهار زده، بدانید و آگاه باشید که پنج شنبه دیگه ساعت یک کافه آلبالو منتظر قدوم مبارک تنبلانه شماست. حالا ایشالا که یه چند نفری اینجارو بخونن و اگه هحیانا حالشو داشتن به چند نفر دیگه هم خبر بدن و اگه میلشون کشید پنج شنبه دیگه تشریف  بیارن من ببینمشون.

گلمریم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 18:7  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
سلام٬ بازم منم و نوشتن از یه جورایی تنبلی. نمی دونم چند نفر از بچه ها اینجا هستند که صبح زود پاشن بخوان برن سر کار و اونوقت بگن حالا یه ساعت دیگه بخوابم یه کم دیرتر میرم امروز. و وقتی بیدار بشن که ۴:۳۰ بعدازظهره و تازه شاکی باشن چرا این امت اینهمه برای انتخاباتشون تو خیابون سر و صدا می کنن که نذاشتن اون راحت بخوابه و بی موقع بیدارش کردن. آره امروز این اتفاق برام افتاده. باید حتما می رفتم دانشگاه که نشد و همه روزم به خواب گذشت. چون منتظر یه ایمیل خیلی مهم بودم نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و میل باکس دانشگاه رو از کامپیوتر خونه چک کردم و خوب حالا مسوول سرور که البته دوستمه می فهمه که بازم یه کم زیادی خوابیدم. ولی دیگه هر کاری می کنم حالا نمی تونم ایمیل مهم از طرف استاد رو جواب بدم چون نمی خوام اونم بفهمه که هنوز دانشگاه نرفتم...

یه موقع هایی مثل امروز که پرم از تنبلی و بیهدفمند زندگی کردن٬ یه کاری که می کنم می یام تو اینترنت و می گردم دنبال سی وی آدم بزرگها که چقدر کار کردن و مقاله دادن و ... و همین بعضی وقتها کارگشا می شه و یه جور نمی دونم خجالت ه یا چی که مجبورم می کنه برگردم سر کار. ولی امروز که داشتم یکی از این آدمها رو زندگی سراسر پرکار و کوشش رو موشکافی می کردم تنها حسی که پیدا کردم این بود که برم یه لیوان بزرگ چای درست کنم با شیرینی هایی که از ایران جونم رسیده میل کنم. آره فکر می کنم٬ نه باید بگم مطمئنم امروز روز کار برای من نیست. حداکثر کاری که بتونم بکنم اینه که فیلمی رو شاید دانلود کنم و اگه خیلی زیادی لوس از آب در نیاد ببینم.

بچه ها کسی واقعا از نیلوفر خبری نداره؟ عجیب نیست که حتی یه پیغام نوروزی نداده؟ البته خیلی ها ندادن و یکیشون خود من. همین جا هم بگم که امسال عید من برای بیشتر از دو هفته ای آی خوشبخت بودم چرا که خانوادم کلا ۸ نفر اومدند پیشم! فکر کنین حالا که هیچ جنبنده ای کنارم پیدا نمی شه یه دو کلمه حرف بزنم اونوقت مونده بودم با کی شوخی کنم و بخندیم و ... واقعا زندگی بده بستونه. اگه می خوای جایی باشی که از یه سری مسائل راحت باشی و یه جورایی کارات راحت تر پیش بره٬ براش باید خیلی چیزها رو هم بپردازی و یکیش همین دور بودن از خانواده است. کسانی رو برای مدتها نمیتونی ببینی که می دونی کافیه یه بار نگاهت با نگاهشون گره بخوره و اونوقت می خوونند و می خوونی همه اونچه رو که می خواستین به هم بگین برای سالها ...

یه بار قبلا هم پرسیدم و اگه ناراحت نشین بار دگر می پرسم. امت! آیا در اینجا کسی از مریم ش خبری نداره. آخه می خوام بدونم یه وقت مشکلی مثل سری قبل براش پیش نیومده باشه. من شماره تماسی چیزی ازش ندارم. اگه کسی خبری داره بگه و خانواده ای رو از نگرانی در بیاره٬ لطفا. ممنون.

خوش باشین٬ ربابه ر

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 12:51  توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) | 
 

ای کاش نوشتن لحظه ها را جاودانه می کرد و آنوقت من درست لحظه کندن از زمین را می نوشتم.

جایی خواندم که گذشته حال و آینده مثل ترکهای یک سی دی همیشه در کنار هم وجود دارند . درک ما از زمان حال مثل شنیدن یک آهنگ خاص است.  اگر قرار بود من از آهنگ لحظه ها یکی را انتخاب کنم لحظه ای را که انتخاب می کردم لحظه کندن از زمین بود. لحظه ای که شتاب هواپیما بدن را به صندلی می چسباند . همه چیز به سرعت کوچک و کوچکتر می شود . کم کم دیگر چیزی چیزی نیست به جز عمق آبی نور که بی نهایت است و فراگیر......

یک روز آفتابی بهاری است. بوی روئیدن در هوا ست. هوا ملس است و جریان ملایم نسیم از تنم رد می شود. آنقدر سبک و لطیف که احساس می کنم جزئی از من است. احساس می کنم با زمین باران خورده با درختها و با پرندها یکی هستم. فارغ از لباسهای سنگین زمستان از جریان نازک هوا روی پوستم لذت می برم. انگار سحر بهار به تنم نفوذ می کند. آرام هستم و خوشحال. در هواپیما می نشینم و از خودم می پرسم این خوشحالی ساده عجیب از کجا آمده ؟

نمی دانم آیا این فقط خاصیت من است یا می شود آنرا به همه انسانها تعمیم داد؟  خوشبختی ساده و کوچک و کوتاه من از یک مسافرت کوتاه می آید.....از پیوند گذشته ها...از دو روز بودن با عزیزانی که دوست داشتنشان از خاطره های کودکی آغاز می شود. با اینکه انسانهای پر مهر و نازنینی در زندگی ام هستند اما بودن با خانواده چیز دیگریست. نمی دانم خون است یا گذشته یا زبان یا فرهنگ یا ریشه یا خانواده....هر چه هست تازه می فهمم که در این چند سال گذشته آنرا نداشته ام. انگار غربت هر روز حرف تازه ای برایم دارد.....

آزاده ط   

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 2:59  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 

سلام به همگی
یه خبر جدید!
بعد از زینب و فهیمه ، ملیحه و شادی و میترا ،افتخار هم به جمع مامانای پیشکسوت و با سابقه پیوست.
دیروز صبح داداش کوچولوی نگار به دنیا اومد.
افتخار جون ،قدم نو رسیده مبارک!
برای افتخار و گل مریم عزیز و بقیه مامانای پر تجربه و کم تجربه فرزانگان 73 آرزوی توفیق می کنم.
راستی فکر میکنین چندتا مامان 73 ای داریم؟ 20 ، 30 ،40 تا یا شایدم بیشتر؟
جای نیلوفر خیلی خالیه تا یه آمار نسبتا دقیق بهمون بده.
راستی 23 فروردین یادتون نره!

مهرناز

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 15:11  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 

امروز سامو بردم دکتر برای قد و وزن و این چیزا. باورتون میشه که سه هفته دیگه این بچه وبلاگستان یک ساله میشه؟ به نظر خودم که خیلی زود گذشت. کلا داره خیلی زود میگذره. یادمه تو رمان آهستگی ، میلان کوندرا یه چیزی میگه تو این مایه ها که ساعتهایی که خوبن کشدار و به آهستگی میگذرن. آروم و با تامل. به نظر منم همینطوره. عمر ما که همینطوری میگذره بدون اینکه نکته دندون گیری توش باشه. نه اتفاقی نه خوشی عمیقی( البته به غیر از حضور سام که یه لحظه های نابی رو واسمون درست میکنه) . خلاصه خیلی راضی نیستم. اینجایی که سامو میبرم یه مرکز رشد و سلامت کودکه. مشاور هم داره. امروز رفتم پیشش و گفتم که خیلیها از نحوه بچه داری من ایراد میگیرن. بهم گفت خیلی به نظر بقیه اهمیت میدی و مدام دنبال تاییدی. مهم نیست بقیه چی میگن. اگه به کاری که میکنی اعتقاد داشته باشی انقدر احساس گناه و ناراحتی نمیکنی. بچه هم بچه سالم و خوبیه مشکلی نداره. هر کس روش خودشو واسه بچه داری داره. ممکنه یه مادری روزی پنج دقیقه برای بچش وقت بذاره و کیفیت اون رابطه خیلی مهم تره.  بهم گفت اول خودت بعد همسرت بعد بچه ات.

راستش احساس خوبی بهم دست داد. در مورد تایید گرفتن هم حق با اون بود. باید رو خودم کار کنم. راستی ما چقدر به خودمون اهمیت میدیم؟ فکر میکنم یه جوی اینجا ایجاد شده که هر چی وقت، پول و عشق داری دربست بده به بچه ات. درعوض چیزی که آدم میبینه یه مشت بچه ننر و از خود راضیه که هیچ وقت هم از داشته هاشون راضی نیستن و از پدر و مادرشون طلبکارن. شاید به این خاطره که واسه مردم دلخوشی دیگه ای نمونده. شاید همه یه جورایی احساس گناه میکنن که تو یه همچین محیطی، بدون آینده روشن بچه به دنیا آوردن. علی بهم میگه هر جا میری با آژانس برو . خودت و سامو اذیت نکن. بهش میگم اگه فردا پس فردا جنگ شد یا زلزله اومد یا هزار چیز دیگه بهتر نیست که هممون کمی طاقت سختی رو داشته باشیم؟  این بچه های تی تیش مامانی طاقت اونچه رو که در انتظارشونه دارن؟  گاهی وقتا با دیدن اسباب بازیها و لباسهای سام دلم فشرده میشه. سام یه وجبی از باباش بیشتر شلوار داره! ماشین های رنگ و وارنگ، عروسکایی که تا حالا بهشون دست نزده. آخه چه خبره؟  این همه امکانات واسه چی؟ به چه دردش میخوره؟ بعدها که بزرگتر شد با چی میتونم راضیش کنم؟

بچه دارها این بحثو ادامه بدن لطفا. شادی و زینب جان برامون بگید که اونطرفها چه جوریه و به بچه ها چقدر امکانات میدن و چه جوری باهاشون رفتار میکنن. بقیه هم ببخشید اگه براتون کسل کننده است.

گلمریم

پی نوشت: راستی این سایت پذیرش اطلاعات خوبی در مورد کار و تحصیل در آمریکا داره. دوستایی که تو کشورهای دیگه هستن هم میتونن برن و اطلاعاتشون رو برای استفاده بقیه اینجا بذارن.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 12:51  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ،
قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم.

پیوندهای روزانه
سایت فرزانگان
فراوانی اسامی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
آرشیو موضوعی
نیلوفر
رضیه
گل مریم
آزاده ط
بیتا
شهره
پرشنگ
زهره خ
بهار
مریم ق
ارکیده
آزاده ا
شادی ر
شیوا
فرزانه
ماندانا
ربابه ر
مریم ش
مژده
زینب
زهره م
کینوش
ریتا
آمی تیس
لیلا ر
مهتاب م
فاطمه م
سحر
میترا
نسترن ه
گلاره
مریم م
فروغ
شهرزاد
لادن
آرزو
مصی ط
پونه
مهسا
ملیحه
اکرم
مهتاب ک
شکیبا
مهرناز
سیما
نویسندگان
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
مدیریت
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
کلوپ خصوصی (فقط خودمان)
پیوندها
ایجاد تغییر یا مطلب جدید
Farzanegan73@blogsky
کوچی دیگر(ارکیده)
خورشید خانوم
زن نوشت
امیر مهدی حقیقت
یک لیوان چای داغ
rooz online
نیک آهنگ
مهرانگیز کار
ابراهیم نبوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان