![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
خوب دوستای عزیز به سلامتی و میمنت منم دیگه رفتنی شدم. بعد از کلی این در و اون در زدن تونستم پذیرش دانشگاه استنفوردو بگیرم. خیلی سخت بود. این مدت کلی دوندگی کردیم و به آب و آتیش زدیم. امیدی نداشتم که بتونم ویزا بگیرم ولی خوب اونم جور شد. خوشبختانه به آرزوم رسیدم و بچه دومم "مید این آمریکا" میشه! فقط موندم که میتونم با این وضعیت ترم بعد سر کلاسها حاضر بشم یا نه. دوستای عزیز برام دعا کنید . یه خورده میترسم. با یه بچه یک ساله و یه کوچولوی در راه تو غربت چیکار کنم؟ میبینی هنوز نرفته غم غربت و هوم سیک و اینا شدم. به زودی خبرای جدیدترو براتون مینویسم. گلمریم پی نوشت مهم: مهرآفرین قشنگم، عزیز خاله با یک هفته تاخیر تولدت مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 21:11 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام به همگی
امروز ۱۳ به در بود و من تصمیم گرفتم تنها برم بیرون و کمی با خودم خلوت کنم.در نتیجه یک سری چیزهایی با خودم برداشتم که از جمله دو تا کتاب از اسکاول شین،کتاب مقدس و دفترچه ای بود که همیشه در اون احساساتمو و مسائل شخصیمو مینویسم.همیشه هفتاد تا سوراخ قایمش میکنم و مثلا" اگر با خودم ببرمش مطب میگذارمش توی کشو میزم و در کشو را قفل میکنم و کلیدشو میگذارم توی کیفم و یا تو خونه هم در میزمو قفل میکنم و کلیدشو میگذارم یک جایی که هیچ کس عقلش نرسه و تازه مرتب هم جای کلید را عوض میکنم و ..... رفتم که برم بیرون دیدم همسایه مون ماشینشو بد طوری پارک کرده و من اصلا" نمیتونم ماشینمو بیارم بیرون.مجبور شدم زنگشو نو بزنم و بعد پسرش اومد ماشینشو درست کرد و ماشینمو زد بیرون.در همین حال من کیسه ای که کتابها توش بود جا گذاشتم.بعد از ساعت ده صبح تا ۶ عصر بیرون بودم.رفتم کل اتوبانهای تهران را گشت زدم.رفتم سینما فیلم مهمان و اخراجی ها رو دیدم و بعد خواستم توی دفترم بنویسم که هرچی تو صندوق عقب و بقیه جاهای ماشینو گشتم نبودمثل برق گرفته ها برگشتم خونه و دعا دعا میکردم که کیسه رو توی خونه جا گذاشته باشم وقتی رسیذم توی پارکینگ دیدم همسایه مون اونجاست و به من گفت خانم دکتر کیسه تونو جا گذاشتید...! الان خیلی خیلی ناراحتم.میگم حتما" توی این همه مدت خودش یا پسرش دفترمو خوندن....خیلی خیلی ناراحتم حتی اگه همه شما بگین که مهم نیست.باید چکار کنم؟؟خیلی اعصابم به هم ریخته... شیوا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 18:24 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
امروز (که یه روز کاملا عادیه و من در محل کارمم) حس عجیبی از زندگی کردن دارم. چه جور بگم انگاری که دارم شربت حیات نوش می کنم و لذتی می برم که نگو. دلیلی برای این نمی بینم و برام مهم هم نیست همین که این احساس رو دارم برام قشنگه. برمی گردم بازم و می گم که انگاری دارم بزرگ می شم ها٬ ولی چرا.
ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 9:13 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
مریم جان نوشته ات رو آوردم تو متن. موفق باشی در تصمیم بزرگی که برای این سال جدید گرفتی.
ربابه ر من ژس ورد ندارم برای همین اینجا مینویسم تا بلکه یه ادم خیر اونو گذاشت تو متن! (مریم ق) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 6:56 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
بعد قرنی نوشتن چه سخته. سال نو مبارک. شهرزاد کجایی؟ ربابه کجایی؟ آزاده کجایی؟ پرشنگ رضیه مریم و بقیه کوشید؟ من دلم تهرون گردی میخواد آزاد و رها. تو این هوای ابری خوش بوی سرد. دوست دارم برم سینما. وبلاگ بخونم و بنویسم. نه اینطوری هول هولی وقتی مهمون تو خونه ام نشسته. امیدوارم همه خوش باشن و از این تعطیلات لذت ببرید. من برمیگردم گل مریم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:3 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|