تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران ... یاد باد
ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود
 

سلام

امیدوارم همگی خوب و خوش باشید.

خوب بالاخره روزگار خوش ما هم به سر رسید و اومدیم توی این بیابون بی آب و علف که نه اینترنت داریم، نه شبکه داخلیمون وصله، نه با موبایل میشه بیشتر از یک دقیقه صحبت کرد ، نه  مغازه ای هست که بتونی توش یه خوردنی ناقابل پیدا کنی و نه بانکی که بتونی قبض های جریمه ات رو پرداخت کنی و .... خلاصه که  برگشتیم به دوران پارینه سنگی! از اونجایی که خیلی هم خوش شانس تنشریف داشتیم کامپیوتر خونه هم قاطی  کرده بود و توی دو روز تعطیلی نشد دستی به دنیای اطلاعات برسونیم. این بود که از سر ناچاری و ناگزیری  و دور از چشم همه و به طرزی کاملاً یواشکی چند خطی می نویسم تا ببینم بالاخره کی میشه اخبارم رو منتشر کنم! قبل از هرچیز تولد متولدین آذرماه رو تبریک بگم: مریم ق که سوم آذر بود و باید با تاخیر بهش بگم مبارک باشه، بیتا که نهمه و اعظم که پانزدهمه آذره. اگه کس دیگه ای هم آذریه و من نمیدونستم که بهش تبریک بگم؛ بی زحمت خودش لطف کنه و اعلام کنه.  راستش علیرغم جمع آوری سریع، عملیات پهن آوری ـ یعنی چیدمان نمودن لوازم و وسایل ـ هنوز به اتمام نرسیده و کاملاً مستقر نشدیم. یعنی جایی که به واحد ما دادن یک کمی برامون کوچیکه و رئیسامون در تلاشند تا بتونن برامون جای بزرگتری دست و پا کنند. به دلیل همین جا به جایی احتمالی  هنوز کلی از کارتنهامون رو باز نکردیم و چون قرار نبوده این همه کامپیوتر توی این جای کوچیک باشن عملیات داکت کشی و کابل شبکه و مابقی این حرفها باید دوباره انجام بشه و فعلاً فقط کامپیوترمون روشنه که اونهم  به دلیل مقادیر متنابهی قطعی برق در روز چندین بار خاموش میشه و امکان دسترسی به مدراک و استانداردها و... هم که پیشکشمون! تازه بماند که کتابخانه شیشه دار پشت سرمه و هرچی روی صفحه مانیتورم باشه در مقیاس بزرگتر در دیدرس عمومه و اطرافمون پارتیشن نداره و همه رفت و آمدها از نزدیکی ما انجام میشه. آی کجایی اینترنت ADSL و دوران بی رئیسی که یادت به خیر!!

این بود ذکر مصائب بنده تا فرصت بعدی!

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 17:51  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 

سلام، صبح شما به خير. مي بينم كه اينجا ساكت و آرومه و از هيچكي صدا در نمي آد. نيلوفر هم كه نيست و جاش حسابي معلومه. بازم دست ربابه درد نكنه كه گاهي مي نويسه. راستش امروز صبح خيلي خوابم مي آد. به زور از رختخواب پا شدم و الانم كه سر كارم و خوشبختانه هنوز كسي نيومده گفتم بيام چند خطي بنويسم. آره هوا يه جورايي سرده و انگار زندگي يخ زده. من كه اصلا از دنياي بيرون خبري ندارم. به دليل حمل يك توت فرنگي كوچولو و دستور اكيد دكتر از دم شركت به خونه و از خونه به شركت سوار ماشينم. توي خونه هم كه همش در حال دراز به درازم. خلاصه مردم از اين اكشن بودن خودم. چشمام مي سوزه. آي بچه ها خدايي الان چي مي چسبه ؟ هان؟ به نظر من دسته جمعي بري يه جاي با صفا مثل دربند. به كاسه عدسي داغ با روغن زيتون و ليمو ترش و فلفل فراوون بخوري . از اون لب سوزها. بعدش هم همونجا روي تخت دراز بكشي و حالشو ببري. آخي. دلم خواست. بعد بياي خونه تخت بخوابي. بيا اينم از برنامه سوپر اكشن. شرمنده ديگه ما بيشتر از اين كشش نداريم.هر چي باشه از سر كار اومدن كه بهتره.

بقيه شما ها كجاييد؟ بابا بيايد مثل من از احساسات لطيفتون بگيد. ببينيد من چقدر انرژي مثبت مي دم!

تا احساساب لطيف بعدي بدرود

مريم ش

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 8:17  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
ربابه عزیز

میتونم درک کنم که چقدر سخته  آدم  با شرایطی مواجه بشه که با همه بنیانهای فکریش متفاوته و گاهی متضاد. تنها نکته دلگرم کننده اینه که فرهنگ رایج اون مملکت اینه و اون چیزی که برای من و تو سخت و ناراحت کننده است برای خود اون آدم زجرآور نیست چون روتین اونجا اینه و با این سیستم بزرگ شده.

امیدوارم هرچی زودتر این بحرانها رو پشت سر بذاری و دوباره آفتابی بشی.

                                                                                                        ماندانا

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 13:7  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
سلام دوستان خوبم.

شاید تنها دلیلی که دارم الان این پست رو می فرستم این باشه که پست قبلیم خیلی زیادی جلوی چشم نباشه آخه قیافه اومدن هم حدی داره دیگه. ولی راستش رو بخواین اصلا حال و حوصله ندارم و نمی خوامم انرژی منفی بپاچم چون به هر حال می دونم شماها هم البته امیدوارم همیشه خوش و خرم باشین ولی به هر حال هر کس برای خودش مسائل و مشکلاتی داره. شایدم همین انگیزه زندگیه. به هر حال راستش رو بخواین این یکی دو هفته اینقدر خبر بد به خوردم دادن که دیگه خودم هم موندم. از فوتی و مریضی و قطع عضو و کما. واااااای که وحشتناکه. دوست دارم زودتر این کریسمس بیاد یه کم مردم رو خندون ببینم انرژی ازشون بدزدم.

حالا همه اینها یه طرف دلم واقعا غمگین ه برای یکی از دوستانمون اینجا که آقای بسیار مهربان ۷۰ ساله ای هستن و در سفر قبلیمون به ایران هم همراه ما اومدن و بسیار ایران و ایرانی ها بصورت واقعیت کنونیشون نه هزاره های گذشته رو دوست دارن. به هر حال کار دنیا این شد که ایشون سر یه مریضی واقعا مختصر بیمارستان رفتن برای یکی دو روز ولی همین شد که مریضی های بد و بدتر گرفتن و اول به نابینایی و بعد به سکته مغزی و الان هم کما. اصلا باور نمی کنم.

چند باری که به ملاقاتشون رفتم نه تنها برام ملاقات یک مریض بود بلکه بسیاری چیزها رو فهمیدم. از این کشور و از مردمانشون. سعی می کنم حداقل تا اونجا که می تونم مقایسه نکنم ولی به هر حال مجبورم اعتراف کنم که در بعضی موارد دلم پر می زد برای زندگی های خودمون. البته باید بگم از نظر بهداشت و تکنولوژی بیمارستانی و رفتار دکتر و پرستارو حمایت بیمه و ... حداقل تا اونجا که بعنوان یه آدم البته کاملا غیر مطلع می تونم درک کنم چیزی کم ندارن که هیچ واقعا تحسین برانگیزه. ولی مسئله یه چیز دیگه است. شما باورتون می شه پدری در بیمارستان بستری بشه و پسرش به ملاقاتش حتی هفته ای یه بار هم نیاد! با اینکه مسیر بیمارستان به منزلشون ۱۰ دقیقه پیاده رویه. یا مثلا وقتی داشتن برای یه عمل دیگه مریض رو می بردن اتاق عمل و من یه گوشه آروم اشک می ریختم از دیدن مریض به اون حال٬ اونوقت عروسش بیاد بگه که نگران نباش دکترها گفتن الان چیزی معلوم نمیشه تا دو هفته دیگه معلوم می شه می میره یا می مونه. جل الخالق چه جور به زبون می یارن راحت. حالا من رو باش که تا چند وقت پیش فکر می کردم دلم دیگه زیادی سنگ شده چون از شنیدن خبرهای بد زیادی هوار نمی زنم ولی حالا فهمیدم نه حالا حالاها جا داره و اگه یه مدت دیگه تحمل بیارم اینجا شاید به مراتب بالاتر برسم.

عجب پست پر دردی. دیگه از بقیه خبرای هولناک چیزی نمیگم چون تا همینجاشم زیادتر از حقم دردم رو پست کردم. ولی به هر حال می گم خوبیش اینه که باعث می شه پست قبلیم اینهمه جلو چشم نباشه. ولی امیدوارم چند روز دیگه باز مجبور نشم همین کار رو بکنم. بابا یکی بیاد این گوی رو تحویل بگیره شده دوی امدادی که البته کسی نمی یاد امداد. ای داد ای هواااار.

ربابه ر

+ نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 9:46  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ،
قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم.

پیوندهای روزانه
سایت فرزانگان
فراوانی اسامی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
آرشیو موضوعی
نیلوفر
رضیه
گل مریم
آزاده ط
بیتا
شهره
پرشنگ
زهره خ
بهار
مریم ق
ارکیده
آزاده ا
شادی ر
شیوا
فرزانه
ماندانا
ربابه ر
مریم ش
مژده
زینب
زهره م
کینوش
ریتا
آمی تیس
لیلا ر
مهتاب م
فاطمه م
سحر
میترا
نسترن ه
گلاره
مریم م
فروغ
شهرزاد
لادن
آرزو
مصی ط
پونه
مهسا
ملیحه
اکرم
مهتاب ک
شکیبا
مهرناز
سیما
نویسندگان
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
مدیریت
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
کلوپ خصوصی (فقط خودمان)
پیوندها
ایجاد تغییر یا مطلب جدید
Farzanegan73@blogsky
کوچی دیگر(ارکیده)
خورشید خانوم
زن نوشت
امیر مهدی حقیقت
یک لیوان چای داغ
rooz online
نیک آهنگ
مهرانگیز کار
ابراهیم نبوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM