![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
می دونم که اینجا دیگه واقعا کمی تا بسیاری سوت و کور شده و فکر می کنم دلائلی هم داشته باشه مثل مشغولیتها (خصوصا برای ماردان فرزانگانی)٬ پیدا نکردن موضوع و شاید هم بودن موضوع ولی ترس از اینکه اگه بیان بشه بقیه چه جوری برخورد می کنند و یا حتی چه جوری برخورد نمی کنند!!
اللحساب من می خوام کاری که برام چند روز وقت گرفت رو اینجا بذارم و یه جورایی هم باهاش قیافه بیام. راستش می دونم برای عده ای از بچه هامون درست کردن یه وب پیج مثل آب خوردن می مون ولی برای من از شربت اکسپکتورانت هم سخت تر بود. به هر حال پس از جان فشانی های بسیار تقریبا (نه کاملا) تونستم Webpage رو آپدیت کنم. اگه وقت کردید یه سر بهش بزنید. به یاد داشته باشید که تمام هنر و حس و حالم رو به کار گرفتم تا این شده. پس اگه خواستید نظر بدید اول حتما حتما با این جمله یا مثلهم شروع کنید " خیلی قشنگه ... ولی ..." اونوقت منم خوشحال می شم و نظرات گهربارتان را ارج گذاشته و وبپیجم رو بهینه می کنم. از بچه ها هم می خوام اگه براشون امکان داره بیشتر از خودشون بگن چون فکر می کنم اینجوری بیشتر به هم نزدیکتر می شیم و فکر می کنم فلسفه این وبلاگ گروهی هم همین بوده باشه. کوچیک شما ربابه ر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 10:56 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
از اونجایی که اینجا وبلاگ باز نمیشه و من اگه تبریک نگم احساس میکنم کلی از قافله عقب موندم ناچارم به همتون اینجوری تبریک بگم.
اول از همه به ندای عزیز به خاطر وجود طنین کوچولو تبریک میگم٬ به نظرم بچه دار شدن منحصر به فردترین تجربه زندگیه٬ هم سختیهاش رو نمشیه با هیچی عوض کرد و هم شیرینیهاش. بعد هم تولد همه آبانیهای نسل ۱ و ۲ مبارک.رضیه٬ زینب٬ رادین٬ طنین و اگر اشتباه نکنم دخترهای شادی و.... ماندانا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 11:56 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام امیدوارم همگی خوب و خوش و سلامت باشید. ما دیگه راستی راستی داریم میریم!یعنی الان کارتنها رو چیدیم وسط اتاق و داریم مدارک و پرونده هامون رو توش میذاریم و تا چند دقیقه دیگه هم بچه های واحد کامپیوتر میان سیستمهامون رو جمع میکنن و دیگه معلوم نیست تا چند وقت از دنیا بی خبریم. اما چیزی که تا این لحظه قطعیه اینه که فردا صبح باید محل جدیدمون کارت بزنیم.- از بس گفتیم و نرفتیم دیگه دارم میگم که تا این لحظه قطعیه! - عوضش وسط این آشفته بازار جمع کردن اسباب و لوازم فرصتی ندا ص عزیز لطف کرد و زنگ زد و کلی مشعوفمون کرد. دختر نازنینش طنین ۱۱ روز پیش دنیا اومده و ندا هم مثل همه تازه مادران تمام وقت در خدمت نی نی گولوشه و حتی فرصت نمیکنه غذا بخوره. به خاطر زایمان سخت و زودتر از موعدی که داشته و با کلی اصطلاحات پزشکی که من چیزی ازش نمیدونم خیلی اذیت شده و ضمن تایید حس عشق بی همتای مادر و فرزندی با همه نو مادران به ویژه گل مریم و مریم م و اکرم و لادن فاطمه م ابراز همدردی داره. به همتون سلام رسوند و گفت که برای قرار هفتم دی ماه به اتفاق طنین خانمش میاد و از همه به ویژه تازه مادران خواست که بیان. از راه دور قدم نو رسیده طنین خانم را به ندای عزیز و نونای گل و بقیه خانواده محترم تبریک گفته و امیدوارم اندک زردی وجود در ایشان به سرعت بهبود یابد. خوب عجالتاْ بریم به بسته بندی لوازمم برسیم که کلی عقبم. از همین جا یک بار دیگه از همه دوستان حلالیت خواسته و امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید. با اجازه همگی و ابراز ارادت فراوان نسبت به همه دوستان: نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 10:54 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید. با تاخیر دو روزه تولد زهر پ و رضیه عزیز رو تبریک میگم و براشون آرزوی سلامتی و شادابی دارم. از طرف یکی از فارغ التحصیلان سال ۸۵ مدرسه برام یک ای میل اومده بود و آدرس سایت مدرسه رو داده بود و گفته بو که برای راه اندازی قسمت فارغ التحصیلان به راهنمایی و نظرات همگی نیاز دارن. اگر کسی چیزی به ذهنش میرسه بهشون کمک کنه. برای به اصطلاح خالی نبودن عریضه طنز ادامه مطلب رو بخونید! نیلوفر
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 10:12 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
بابا یه فکری به حال من بکنید. من نمیدونم چرا سایت دانشگاه این وبلاگ رو باز نمیکنه و دائم پیام error میده و من ناچارم همه نوشته ها رو از مدیریت بخونم و بدتر اینکه از نعمت نوشتن کامنت هم محروم میشم.
پی نوشت: یه تشکر ویژه از آرزوی عزیز٬ به خاطر همه محبتهاش. ماندانا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 14:6 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
اگر می خواهید شرمنده شوید و غصه بخورید، اگر می خواهید به استدلالهای کودکانه یک نفر که فکر می کند عقلش خیلی کار می کند بخندید، اگر می خواهید از شدت عصبانیت فریاد بزنید، اگر می خواهید دهانتان را کج فرموده و به حرفهای بی مزه یک نفرکه فکر میکند خیلی با نمک است یه یه یه یه یه کنید ........... بروید و حرفهای نغز ایشان را اینجا بخوانید. نیلوفر
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 11:21 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام قضیه ما دقیقاْ شده داستان چوپان دروغگو! من هی میام خداحافظی میکنم و میگم که دیگه نیستم تا جای جدید بریم و مستقر بشیم. اما دوباره فرداش میام و میگم: سلام! من اومدم! آخه هنوز نرفتیم جای جدید! خلاصه که بنا بر پاره ای دلایل امروز اسباب کشی نداریم و افتاد به یکشنبه هفته آینده. از این نظر که فردا مجبور نیستیم بریم سرکار و به کارهای خودم میرسم خیلی خوبه، از این نظر هم که میشه بیام وبگردی و وبلاگ بنویسم خوبه. اما راستش این طور که معلومه اونجا که بریم حداقل تا دو هفته بعدش سرورمون وصل نمیشه و ماییم و بی خبری مطلق و ..... امروز صبح شعر پریشان وحشی بافقی رو دیدم و حس خاصی بهم دست داد. دیدم حالا که اهالی با ذوق اینجا خیلی وقته از شعر ها و نوشته های قشنگشون چیزی ننوشتند و ما رو بی نصیب گذاشتن، اینو بنویسم تا شاید سر ذوق بیان و برامون بنویسن. اگه خواستید بخونید، یک سری به ادامه مطلب بزنید. نیلوفر
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 9:18 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
جناب آقای نادر زحمت کشیدند و توی یک کامنت در مورد چهار کتاب دن براون توضیح داده بودند که عیناْ اینجا میذارمش: « این آقای دن براون چهار تا کتاب داره که فکر کنم که هر چهارتاش به فارسی ترجمه شده باشه. کتاب اولش اسمش هست : Digital fortress و ماجرای آن همزمان در اسپانیا و در یک مرکز اطلاعاتی در آمریکا می گذره. کتاب دومش Deception point است که ماجراهاش در قطب شمال، واشنگتن و وسط دریا می گذره. Angels and deamons کتاب سوم این آقا است که داستانش عمدتا در زوریخ و در رم اتفاق می افته و این اولین جایی است که شخصیت رابرت لنگدان معرفی می شه. هر چند در هر دو تا کتاب دیگه هم شخصیت های داستان شامل یک مرد میان سال آکادمیک با یک دختر جوان دانشمند و باهوش هستند. دقیقاْ حق با شماست: هر چهارتا کتاب ایشون به فارسی ترجمه شده و اتفاقاْ مثل همه کتابهای پر فروش دیگه با چندیدن ترجمه و انتشارات مختلف راهی بازار شده که به نظر من نشر نگارینه و ترجمه خانم ریشهری کیفیت بالاتری داره. کتاب دژ دیجیتالی انتشارات نگارینه توسط ارشاد جمع آوری شده، ولی با اون یکی ترجمه توی بازار هست و لااقل برای من ترجمه بسیار سخت و دیر فهمیه. من سه تای اول رو خوندم و چهارمیش در دست اقدامه! و اگه فرصتی پیش بیاد و کسی علاقمند باشه از داستان این کتابها بیشتر براتون می نویسم. اما راستش دلیل این که گفتم کتاب اول سه گانه ایشون بعد از کتاب دوم نوشته شده به دلیل یادداشت خود نویسنده بود. بعد از خوندن راز داوینچی وقتی در مورد این کتاب و نویسنده اش جستجو کردم به سایت دن براون رسیدم و با گرفتن اطلاعات از منابع مختلف، متوجه سه گانه بودن مرتبطش شدم. اما وقتی کتاب شیاطین و فرشتگان رو خریدم و صفحه اول خوندم که نویسنده با خط غیر چاپی نوشته بود و از استقبال مردم از کتاب راز داوینچیش تشکر کرده بود و در مورد شیاطین و فرشتگان توضیح داده بود، این شبهه برام پیش اومد که اولی بعد از دومی نوشته شده و الان با نوشته شما فکر کردم که شاید اون دستنویس نویسنده مربوط به چاپهای بعدی کتاب اصلی بوده باشه و از اونجایی که الان هیچکدوم از کتابها پیشم نیست تا ببینم سال چاپ زبان اصلی کتاب کی بوده و واقعاْ کدومش اول نوشته شده، بدجوری کنجکاویم درد گرفته! در هر حال ممنون از توجه و دقت نظرتون. بعداْ نوشت: جناب نادر: ممنون از دقت نظر و پیگیریتون و کامنت جدیدتون. «من یک نگاهی به سایت ویکی پدیا انداختم و سوژه های خیلی جالبی در مورد این آقای دن براون توش دیدم. مثلا اینکه اول کارش آهنگ برای بچه ها می ساخته با صدای حیوانات ! با همکاری همسرش هم کتاب طنز نوشته. بعدش در سال 1998 دژ دیجیتالی رو چاپ می کنه. در سال 2000 فرشتگان و شیاطین و در سال 2001 نقطه فریب. دراز داوینچی در سال 2003 چاپ شده و کتاب بعدی ایشون که شما هم بهش اشاره کرده بودین، اسمش احتمالا : "کلید سلیمان" خواهد بود و در سال 2007 چاپ خواهد شد. ظاهرا موضوع داستان به انجمن فراماسونری و نقش آن در تاریخ آمریکا می پردازد. نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 14:33 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
خوب به سلامتی به زودی از خوندن این همه اخبار عجیب و غریب و حرفهای پرت و پلا راحت میشید! راستش ما دیگه راستی راستی داریم از اینجا میریم. اسبابمون رو بار خاور میکنیم و از وسط تمدن و شهر و البته آلودگیش، میریم به بیابون برهوتی که نه بانک داره و نه هیچ مغازه ای که بشه ازش خرید کرد یا حتی برای سیر شدن ازش مدد گرفت! از حق نگذریم برای من یکی از یک نظر خوبه: من یکی دیگه از شر ترافیک وحشتناک مرکز شهر راحت میشم. تازه در چند قدمی ـ البته چند صد متری ـ از محل کار همسر جان هستم و دیگه با هم میریم سر کار. و از بدیهاش نگم که از تمدن و مراکز خرید شهری دور می افتم و خدا نکنه کاری داخل شهر داشته باشیم و کلی از مرخصیهای ساعتیمون بابت مثلاْ چند دقیقه کار بانکی یا پستی هدر بره. بدی موقتش هم اینه که همکار جونم تا چند هفته دیگه باید همین جا بمونه و من حسابی دق میکنم. بدی دائمش هم اینه که با انحلال ما توی واحد ساخت اینجا ما توی دفتر و در چند سانتی متریمون دوتا رییس داریم و روبرومون هم اتاق معاونته ساخته و دیگه خدا میدونه کی میشه وبلاگ نوشت و خدای نکرده تلفنی با کسی حرف زد یا حتی بیش از اندازه خوردمان داشت! خلاصه با شرح این مقدمه طولانی اعلام کنم که تا یک ساعت دیگه همکاران واحد کامپیوتر میان و کامپیوترها رو تحویل میگیرن و جمع میکنن و فردا هم مدارک و اسنادمون رو بسته بندی می کنیم و پنج شنبه هم مجبوریم برای چیدمان تشریف ببریم سر کار. حالا جای جدید تلفن و اینترنت داریم یا چند قرن طول میکشه که به دنیای اطلاعات بپیوندیم رو دیگه الله اعلم! حالا خواستیم یک حلالیتی از جمیع دوستان داشته باشیم و از خدا طلب بخشش کنیم که از مرده و زنده هر کس و هر چیزی هم که می شد در موردش چند خطی نوشت، نگذشتیم. عجالتاْ حلالیت ما رو صادر کنید تا ببینیم خدا دوباره کی قسمت میکنه که پر حرفیهامون رو شروع کنیم. پی نوشت: این حلالیت به بحث حلال و حرام مربوط میشه و هیچ ربطی به حلٌال یا محلول بودن هیچ ترکیب شیمیایی نداره. پس لطفاْ همون حلالیت بخونید و اشتباهاْ در مورد حلٌالیٌت فکر نکنید! پس با آرزی روزهای خوش و سلامت برای همگی: فعلاْ با اجازه نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 12:52 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
ای بابا ربابه خانوم: چه حرفها میزنی هـــــا؟! کل بشریت همه کارش اینه که ببینه کی با کی چی کار میکنه! بعد تو میگی چرا اینا به این جور چیزا کار دارن و کتاب می نویسن و این حرفها؟!! وقتی پاپ و مشاورانش جلسه میذارن که تصمیم بگیرن بالاخره کشیشها میتونن ازدواج کنن یا نه، بعد تو از ملت همیشه در صحنه ایران میخواهی که کاری به این کارا نداشته باشن؟!! میتونید اصل خبر رو اینجا بخونید. البته بگذریم از بعضیا که از ترس تاهل و تعهداتش و اینا میرن خودشون رو دار میزنن! راستی تو از اون ور دنیا چطوری این فیلم رو دیدی؟!! ما که هنوز از این موهبت بی بهره موندیم و صد البته ترجیح میدیم این فیلم ندیده از دنیا بریم، هرچند که نمیدونم اگه نکیر و منکر شب اول قبر بیان و راجع به این فیلم سوال کنن چه جوری باید جوابشون رو بدم!! پی نوشت: ناگفته نماند که قضیه ازدواج مسیح فقط یکی از مطالب این کتابه که الوهیت مسیح رو زیر سوال برده و موارد متعددی رو توی کتاب گفته که ناشی از رواج عقاید و رسوم کفار به جای آیینهای اصیل مسیحیته که باعث بشه کفار هم دین مسیحیت رو بپذیرند. نیلوفر
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:23 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
اونایی که اینجان، حتماْ کلی در مورد آمار گیری شنیدن و خودشون هم مورد سرشماری واقع شدن. اما اون ور آبیها یک ذره به تاریخ برگردن و یادشون بیارن که هر ده سال یک بار سرشماری عمومی و خانه به خانه نفوس و مسکن توی این کشور انجام میشه. امسال این آمارگیری از ششم تا بیست و ششم آبانماه انجام میشه و در مورد ما این اتفاقات ـ البته نه چندان بامزه ـ رخ داد: چند روزی از شروع آمارگیری گذشته بود که دیدیم خبری نشد. بعد دوستان لطف کردند و اس.ام.اس فرستادند که یک سری خط عمودی توش کشیده شده بود و گفته بود که یک خط دیگه بهش اضافه کن و برای نفر بعدی بفرست و توضیح داده بود که این روش آمارگیری الف و نونه! خلاصه ما هم یک خط اضافه کردیم و فرستادیم. بعد فکر کردیم که خوب اینجوری فقط یکی از ما توی آمار حساب میشه! و این دقت آمار رو خدشه دار میکنه. چند روزی گذشت و دوستی دیگه زحمت کشید و برام اس.ام.اس فرستاد که منتظر مامور سرشماری نباش، چون شما رو آخر پاییز می شمرن! و بدین ترتیب ما از نگرانی شمارش نشدن نجات پیدا کردیم! از سفر که برگشتیم دیدم روی در آپارتمان ما علامت سرشماری خورده و فهمیدم که همه ساختمونمون شمرده شدن، به جز ما. بالاخره دیروز حدود ساعت ۶ که رسیدم خونه دیدم یک کاغذ کوچیک دست نویس(به طول دقیقاْ ۴ سانت و عرض ۲ سانت) از لای در خونه افتاده تو و از طرف ستاد سرشماری کن شماره تلفن گذاشتند که تماس بگیریم. خلاصه با کلی ذوق که بابا اینا کارشون درسته و عجب دقتی دارن زنگ زدم و خانمی که پای تلفن بود آدرس رو گرفت و گفت ما تا نیم ساعت دیگه خدمت می رسیم. من هم با کلی خوشحالی از این که یک کار داره مرتب انجام میشه همینطور با لباسهای بیرون منتظر شدم که بیان. چند دقیقه بعد روسریم رو درآوردم و گفتم بعد از باز کردن در تا برسن بالا وقت دارم سرم کنم، بعد هم مانتوم رو درآوردم. چند دقیقه دیگه هم گذشت و خبری نشد. بلند شدم با شلوار لی و جوراب که برای کار خونه اصلاْ مناسب نیستند ماشین لباسشویی رو راه انداختم و مقدمات شام رو حاضر کردم. گذشت، گذشت، گذشت شام خوردیم و نیومدند. بعد ................. عقربه های ساعت به فردا صبح رسیدند و ساعت یک رو نشون دادند و من متعجب از این که از ۶ بعد از ظهر تا حالا هنوز نیم ساعت نگذشته، بالاخره لباسهای بیرونم رو عوض کردم و خوابیدم و اصلاْ و ابداْ به این فکر نکردم که چرا ما رو سرکار گذاشتند و چقدر کارشون رو عالی انجام میدن و...... نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:45 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
آی ما هی حرص بخوریم، نق بزنیم، اعتراض نامه اینترنتی امضا کنیم که بابا اینجوری تیشه به ریشه آثار تاریخی چندهزارساله خاکمون نزنید، هی فریاد بزنیم و بحث کنیم که چرا باید با بی تدبیری و بی فکری ـ البته نهایت خوشبینیه که دلیل این مدل رفتارها از بی تدبیری باشه و مغرضانه نبوده باشه ـ تکنولوژی و حفظ آثار تاریخی رو در تضاد هم قرار میدیم، چه فایده داره؟! مترومون از زیر میدون نقش جهان میگذره که پایه بناهای شاید تاریخی ترین میدان روی زمین رو سست کنه، دکل برقمون از وسط چشم انداز آرامگاه فردوسی رد میشه، سد بی مصرف و غیر اصولیمون دشتهای پهناور و پر از گنجینه ما رو زیر آب می بره و به زودی قطارمون هم از وسط تخت جمشید رد میشه................ این اخبار رو بخونید که تکمیل بشه. (البته با تشکر از همکار جونم که این خبر رو بهم نشون داد) نیلوفر ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 9:18 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام صبح همگی به خیر اول در جواب شیوای عزیز بگم که راز داوینچی از طرف برخی علما و حکومتهای مسلمان هم محکوم شد. دلیلش هم اینه که این کتاب با تعاریفی که توی قرآن ما از حضرت مسیح به عنوان یک پیامبر داره همخونی نداره. مثلاْ توی این کتاب هست که مسیح ازدواج کرده و فرزند داره، در حالی که نه مسلمانها و نه مسیحی ها این رو قبول ندارند. اما در کل حق با تست: ما اجازه نمیدیم کسی به مقدسات که هیچ، حتی به کسی از مسئولین و اشتباهاتشون از گل کمتر بگه، اما به خودمون حق میدیم که آدمک مضحکی از رییس جمهور یک کشور چند صد میلیونی بسازیم و بچرخونیم و پرچم کشوری رو آتش بزنیم یا زیر پامون لگدمال کنیم یا تاریخ و اصولشون رو مورد حمله هجو ـ و نه انتقاد یا حتی طنز ـ قرار بدیم و...... گفتم که ما ایرانیان شیعه کارمون خیلی درسته و فقط ما توی دنیا درست فکر و عمل میکنیم و حق داریم هرکاری بکنیم و جامون وسط بهشته و ..... راستی از اول هفته اوضاع بلاگفا عادی شده و میشه واردش شد. دوباره امتحان کن و اگه نشد یک خبری بهم بده. بعداْ نوشت: راستیتش من هم در مورد این که میگن امام زمان از نوادگان حضرت مسیح است شنیده ام، اما تا حالا جایی ارجاعی به هیچ منبع فقه شیعه و آقایون علمای مسلمان ندیده و نشنیدم. بیتای عزیز: ممنون از این که به رنگ رو روی اینجا رسیدی، اما این عکس پشت صفحه قالب رو سنگین کرده و سخت بالا میاد. به نظرم فایلهای صوتی رو هم بردار که حجم رو پایین بیارن. اگر بقیه موافقند از رنگهای شادتر استفاده کن. دعای خیر همه ما بدرقه راهت که وسط این همه درس و کار اینجا رو سر و سامون میدی. نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 8:44 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام اوضاع به نظرم بدجوری کساده! نه کسی میاد، نه کسی می نویسه، نه خبر تازه ای.... من هم که دیگه حرف و موضوعی برای نوشتن پیدا نمی کنم! میگم همش تقصیر این الف و نونه. کاش باز می رفت بالای منبر و چندتا حرف ناحسابی میزد که موضوع داشته باشیم در موردش بنویسیم! البته از حق نگذریم این چند روزه کلی کار داشتم. البته کار که چه عرض کنم. راستش یک کتاب دستم بود که تا چشم همه رو دور می دیدم روی پام میذاشتم و زیر میز باز میکردمش به خوندن، مثل اون روزها که سر کلاسها کتاب میخوندیم. کتاب دیگه ای بود از دان براون. شیاطین و فرشتگان: اولین کتاب از سه گانه اش. دومین کتاب از سه گانه اش همون راز داوینچیه و نکته جالب اینه که اول کتاب دوم نوشته شده و بعد کتاب اول. سومیش هم در حال نوشتنه. کتاب خوبی بود و آدم رو دنبال خودش می کشوند و مثل دو تا کتاب دیگه ای که ازش خوندم اتفاقات توسط آدمهایی رخ میده که اصلاْ تصورش رو هم نمیکنید. بگذریم: خلاصه گرم این کتاب بودم و فرصتی نداشتم که چیزی بنویسم. امیدوارم همگی خوب و خوش و سلامت باشید و بی خبری نشونه خوش خبری باشه و کسی گرفتاری نداشته باشه. نیلوفر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 13:11 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|