تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران ... یاد باد
ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود
صفحه وبلاگ را باز میکنم و آخرین پست را میبینم. سری به کامنتها میزنم و با کمال تعجب کامنتی متعلق به جناب ... میبینم که خود را یکی از دوستان معرفی کرده و کامنتی بسیار نازیبا برای این پست نوشته است. یک نگاه کوتاه به متن این کامنت به روشنی بیانگر ناراحتی درون این فرد باشد. برای اینکه مطمئن شوم در فهم این کامنت دچار اشتباه نشده ام آن را چند بار میخوانم. نه، واضح است که باز کسی میخواهد ضربه ای به این جمع کوچک دوستانه بزند. با چندین بار تلاش، بالاخره موفق به پاک کردن این کامنت میشوم.

نه، کافی نیست. بهتر است چند خطی هم بنویسم. نمیدانم برای کسی که به خودش اجازه توهین به دیگران را میدهد، دیگرانی که جرمشان آزاد فکر کردن و آزاد نوشتن حرف دل و آزاد نوشتن وقایع روزانه، آنهم بدون توهین به هیچ کسی است چه باید نوشت. چند خطی مینویسم، و نیز آماده برای اینکه کامنت بعدی توهین به خودم باشد.

فرزانگان ۷۳ تنها وبلاگی است که بطور مستمر میخوانم. اما گهگدار به وبلاگهای دیگر هم سر میزنم، وبلاگ نویسندگان آشنا و ناآشنا. مانده ام سر این هیاهوهای وبلاگی. جملات نازیبا، کامنتهای ناروا، و خیلی نکات دیگر که فضای این وبلاگ را به بیان آن اختصاص نمیدهم.

من به همه دوستان عزیز خسته نباشید میگویم و تحسین میکنمتان به خاطر تمرین گفتار آزاد با اندیشه های متفاوت. اینکه در این جمع افراد با نظرات مختلف عقیدتی و ...، به راحتی و بدون ترس از یکدیگر حرف را میزنند. هر حرفی که باشد، که مگر هدف ما چیزی جز دور هم جمع شدن بود؟

میدانم که خوانندگانمان به خاطر مشکلات سرور بلاگفا کم شده اند. نویسندگان هم همینطور. تا حدی هم از وضع هم خبر داریم و شاید برای همین کمتر مینویسیم.

دوست دارم در این دنیای بیرحم بیرونی، که انرژیهای منفی به صور مختلف به ما تزریق میشوند، در این فضای مجازی به همدیگر انرژی مثبت بدهیم و پشتیبان هم باشیم برای ادامه راهمان.

درود بر همگی

شهرزاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 20:35  توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) | 
 

حالا که موفق شدم مطلب بفرستم، از فرصت استفاده کرده و در مورد کتاب دیگری که اخیراْ خوندم براتون می نویسم:

کتاب جدیدی که خوندم کتاب یازده دقیقه از پائولو کوییلو بود. بعد از این که انتشارات کاروان مجوز گرفت و شد ناشر رسمی کتابهای کوییلو در ایران و تنها مترجمش هم شد دکتر آرش حجازی، دیگه اصلاْ دلم نمیخواست کتابهاش رو بخونم چون اصلاْ ترجمه دلچسب و قابل قبولی برام نبودند. کتاب اخیر توسط یک مترجم و ناشر دیگه منتشر شده و جالبه که اصلاْ این کتاب چطور مجوز نشر گرفته!! کتاب به صورت خاطره و قسمتی از یادداشتهای روزانه یک خانم بدنام است. ـ جهت پرهیز از احتمال فیلتر شدن، از به کار بردن اصطلاحات معذورم! ـ البته هیچ چیز خاصی نداره و بیشتر به دلیل تصمیمات این خانم و احتمالات و انتخابهایی که میتونه انجام به برمیگرده. اما این که اصلاْ در مورد چنین شغلی حرفی زده بشه و چیزی منتشر بشه که کلی شخصیت اصلیش یک تابو به شمار میاد به نظرم خیلی عجیب بود. به لحاظ اراده بسیار قوی این خانم و حس ماجراجوییش و دنبال افکار و امیال شخصی بودن و کلی نتایج اخلاقی دیگه(!!) حداقل یک بار خوندن این کتاب رو پیشنهاد می کنم.

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:49  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام

ورود خودم به مدیریت بلاگفا تبریک عرض می کنم!

اگه این بلاگفا تا فردا درست نشه؟........................ بابا پس کی میخواد درست بشه؟!! اینم نهایت اعتراضی که میشه به سیستم نابسامان بلاگفا داشت! علیرغم این که به محیط اینجا خیلی عادت کردم و اینجا رو خیلی دوستش دارم و با وجود سهولت استفاده از این وبلاگ، اگر این روند ادامه پیدا کند مجبورم که بساطم رو جمع کنم و توی برم توی خونه بلاگ اسکایمون. شما هم بیایید!

اینجا تغییر و تحولات کاری همونطوری که پیش بینی کرده بودم اتفاق افتاد. رئیسمون به خاطر رونق کار شرکت خودشون استعفا داد و دیگه یا نمیاد و یا فقط مشاوره ای و ساعتی خواهد اومد. همکار آچار فرانسمون رو بعد از تموم شدن قراردادش دیگه نخواستن و همکار جونم هم رفته پایین توی واحد مالی و من دیگه حسابی تنهای تنها شدم. شرکت هم تقریباْ در حال انحلاله و بعد از رفتن به جای اصلیمون دیگه ما توی واحد ساخت پخش میشیم و ما هم جزیی از دفتر اصلی میشیم و شرکت ووابسته نیستیم. هرچند که از نظر حقوق و وضع قرارداد تفاوتی نداره، اما از یک نظرایی بهتره و ما هم مثل بقیه آدمهای عادی اینجا حساب میشیم. این رو خدمتتون گفتم که بگم احتمالاْ به زودی - یعنی اگه اتفاق خاصی پیش نیاد همین هفته - دوباره وسایلمون رو می زنیم زیر بغلمون و راهی دفتر اصلی اصلیمون توی جاده کرج میشیم. اونجا که بریم دیگه خدا میدونه وضع اینترنتمون چطور باشه. یعنی به خاطر نوساز بودن و خارج از شهر بودن احتمالاْ طول بکشه تا کابل کشی ها کامل بشه و اینترنت دار بشیم. دلم میخواد که خیلی زود باشه، اما عقلاْ بعیده که اینجوری باشه! تازه اونجا دیگه هیچ کس اینترنت نداره که بشه یواشکی چند دقیقه ای در رفت و از پشت کامپیوتر مخصوص وبلاگ رو آپ کرد. خلاصه که اینجوریاست و اگه دیدید اثری ازم نیست نگران نشید که به درد بی اینترنتی مبتلا شده ام! البته اگه تا اون موقع اثری از بلاگفا مونده باشه و چیزی به نام وبلاگ وجود خارجی داشته باشه!

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 9:37  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
جمعیت اطرافم همه تحصیلکرده و فرهنگی. همه داد سخت از وضع مملکت و اینکه مجبوریم اینجا بمونیم و اینکه همتمون در هرصورت برای آبادانی مملکتمونه. ۳ تا ۴ ساعت با هم هستیم. اینبار رفتیم یه مرکز بازی خیلی بزرگ در مرکز شهر. همه با هم خوب و صمیمی.

پس من چرا اینهمه خسته ام الان هم بعد از تمام شدن این برنامه جمع شدن و تفریح. اینبار سعی کردم از توی آب نگاه کنم جمعمون رو. اون می خواد رئیس باشه و بهترین. اون یکی می خواد به هر صورت تملق بگه برای یکی دیگه که وضعش بهتره. و اون که وضعش بهتره مواظبه نم پس نده و یه وقت اطلاعاتی نده. حرف می زنیم و سعی می کنیم عمق نگاه فرد روبرویی رو کشف کنیم چون به احتمال زیاد با خنده ای که به لب داره باید خیلی متفاوت باشه. این بار چی. تملق٬ تعارف یا تمسخر٬ ریشخند یا خوار دیدن و ظالم بودن. ..

همه اکثرا یا دانشجوی دکترا هستیم یا دکتر یا پولدار و ... خلاصه آدمی (!) برای خودمون از ایران. و من هم یکی از آنها. و می فهمم شاید که چرا ویران شده این ایران عزیز. دو نفر پیدا نمی کنم یکدل. سرم گیج میره حتی الان بعد از ساعتها از این برنامه. می خوام برم گدایی و کمی یکرنگی طلب کنم. میشنوم بهم می گه اگه روحیه ات خسته است بلند شو داد بزن "کی از همه بهتره؟ من٬ کی موفق ترینه؟ من" ولی من فقط سعی می کنم گریه ام نیاد. چه جوری بگم "ترین" بودن رو دوست ندارم. فردیت فرهنگی رو نمی خوام و نمی فهمم. چطور جرات کنم این جملات رو به زبان بیارم...

و من باز خسته می شم و می خوام تنها باشم. با مهدی حرف می زنم. خدا رو شکر می کنم که گوش می کنه و نمی خنده. الان می خوام یه چیزی رو بدونم. اگه یه روز زرنگ نباشیم و یهو کم بیاریم مگه چی میشه. آخ که دلم آشوبه از به یاد اوردن زرنگی ها. بعد از سالها بودن با هم هنوز نمی تونم ادعا کنم چیزی از کسی می دونم چون فکر کنم اینقدر زرنگ شدیم که به طور مسخره ای دیگه از زرنگی٬ خودمون رو در پس نقاب هایی که به فراخور مکان و زمان استفاده می کنیم گم کردیم. خسته ام از خودم. می خوام سرم رو از آب بیرون بیارم دیگه نمی خوام احساس دیدن رو داشته باشم. می خوام بخندم بلند. .... ولی باز سرم گیج می ره... واقعا خسته ام.

ربابه ر

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 4:59  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
امروز مطلب جالبی بدستم رسید

"روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد."

ربابه ر

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 4:27  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

توی این اوضاع بی سر و سامان که هیچ امیدی به ارسال حرفها و خونده شدن نوشته ها نیست، دیگه هیچ حال و حوصله ای برای نوشتن نمونه، حتی اگه پرحرفترین این جمع باشی دیگه حرفت نمیاد. نمیدونم بلاگفا تا کی قراره اینجوری بمونه. اما اگه تا هفته دیگه این وضعیت ادامه داشته باشه، من یکی که بساطم رو جمع میکنم و میرم توی خونه بلاگ اسکایمون ساکن میشم.

امیدوارم همه خوب و خوش و سلامت باشید و روزهای بی وبلاگی رو به خوبی و خوشی بگذرونید. برای خالی نبودن عریضه ادامه مطلب رو بخونید.

نیلوفر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 12:35  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام

ببخشید که اینجا این جوری شد! راستش بلاگفا بدجوری به هم ریخته شده و اکثر وبلاگها مشکل پیدا کردند و باز نمیکنن یا فقط یک صفحه خالی نشون میدن. با همکار جونم امتحان کردیم و دیدیم با تغییر قالب مشکل حل میشه.از بیتای عزیز خواستم که سر و سامانی به قالب بده و اون بنده خدا بعد از کلی زحمت اصلاْ نتونسته بود وارد مدیریت بلاگفا بشه. این بود که امروز صبح اول وقت خودم با این سواد کم دست به کار شدم و یکی از قالبهای آماده بلاگفا رو انتخاب کردم تا این همه ملت دست خالی برنگردن. عجالتاْ این صفحه رو این طوری ببینید و اگه خواستید در مورد بهتر شدن قالب نظر بدید تا اساتید فن ( مثل بیتا و مریم ق) اینجا رو دوباره خوشگلش کنن. البته اگه مشکل حل نشه شاید مجبور باشیم از خیر آقایون همراه شو عزیز و یار دبستانی هم بگذریم!

فعلاْ با اجازتون: نیلوفر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 7:35  توسط مدیریت | 
 

آقا من میگم اینجا هرکی هرکیه، هی شما بگید نه! صبح توی راه رادیو پیام گوش می دادم، اخبار ورزشی بود. گفت سر مربی تیم وزنه برداری در اعتراض به حضور آقای ب به عنوان مربی اختصاصی رضازاده در جمع تیم ملی از مربیگری استعفا داده است و بعد در توضیح خبر صحبتهای رضازاده رو پخش کرد. این قهرمان محبوب ( و به اعتقا من فرصت طلب که بیشتر محبوبیتش از تظاهر به یا ابوالفضل گفتن و تقدیم مدالهاش به رهبر ایجاد شده) گفت که من به عنوان دارنده چندین مدال قهرمانی جهانی با آقای ب کار میکنم و افرادهایی(!!)هم در فدراسیون می دونن که من فقط با ایشون کار میکنم و اصلاْ حضور ایشون به عنوان مربی در جمع تیم ملی خواست مردمه. برید از مردممون بپرسید: همه بهتون میگن که ایشون باید توی تیم باشه و.... مستندش رو اینجا بخونید.

کلی حرصم دراومد: وقتی یک نفر به صرف داشتن چندتا مدال به خودش حق میده توی کار انتخاب مربی دخالت کنه و بعد هم از همه مردم مایه بذاره که خواست اونها همینه، چطور از اونایی که با تعدادی از رای مردم انتخاب شدن میشه توقع کرد که غیر از این باشن و هر کاریشون رو به مردم نسبت ندن؟! توی این فکرا بودم که دیدم خبر بعدی هم دست کمی از این نداره: جناب دایی که الان توی سایپا هم بازی میکنه و هم مربیه گفته هرکی ناراضیه از سایپا بره: بابا مگه ارث باباته که اینطوری حرف میزنی؟!

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 14:37  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

آخیشششششششششش! بالاخره تونستم بیام بلاگفا!

چند روز پیشا داشتم آرشیو آبان پارسال وبلاگ رو نگاه می کردم. یکجا نوشته ای بود از ارکیده ( که ازش خیلی وقته بی خبریم: بی زحمت خبری از خودت بده) و کتابی رو معرفی کرده بود از روح انگیز شریفیان به نام چه کسی باور می کند، رستم و پیشنهاد کرده بود که بخونیمش. هفته پیش اتفاقی پیداش کردم و خریدم و دیشب برای گرم کردن سرم ـ چون نمیخواستم مزاحم درس خونندن همسرجان بشم ـ شروع کردم به خوندنش. جاتون خالی: آی گریه کردم، آی گریه کردم، آی گریه کردم! خلاصه اگه دستتون رسید بد نیست بخونیدش. می تونید یک دل سیر گریه کنید! تازه این که بر خلاف خیلی کتابها که همه چیز رو مو به مو شرح میدن، این کتاب یک گنگی زیبایی داشت و خیلی چیزا اصلاْ معلوم نشد که چی شد! به نظرم حداقل به یک بار خوندنش می ارزه.

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 13:34  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

هیچ می دونستید گرم ترین نقطه روی زمین توی ایرانه؟! توی دل کویر و نزدیک منطقه معروف کلوت ها منطقه ای هست به اسم گندم بریان شهداد که گدازه های سیاه رنگ آتش فشانی باعث جذب بیش از حد نور خورشید شده و دماش توی تابستون تا ۱۰۰ درجه هم میرسه. حیف نیست که ما این همه داریم و نه خبر داریم و نه قدرش رو می دونیم؟! من هم به طور اتفاقی از اینجا خوندم.

نیلوفر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 11:21  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام

صبح به ظهر رسیده هشتمین روز هشتمین ماه سال به خیر

میگما: از ماست که بر ماست! یعنی چی؟! ببینید: وقتی یک آدم متفکر مثل الف و نون بعد از کلی کار کارشناسی میاد در مورد افزایش جمعیت و ظرفیتهای فراوان کشورمون حرف میزنه و طرح میده که ساعت کاری خانمها به نسبت تعداد بچه ها کم بشه و حقوقشون کامل بهشون تعلق بگیره و اصلاْ مهم نیست که حالا دولتی ها هیچ، خصوصی ها از کجا بیارن بابت این مدل کار کردن حقوق بدن و ..... همه عالم و آدم میان میگن که معقول نیست و امکان پذیر نیست و خیلی زرنگ باشیم مشکل اشتغال جمعیت و مسکن همین تعداد آدم رو حل کنیم و.... بعد چند تا خانم نماینده مجلس و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رئیس مرکز زنان و... حرفهای این آقا رو تایید میکنن و میگن ایشون حتماْ میدونند چه کار کنند و به عبارتی معجزه میکنن و برای این افزایش جمعیت کار و مسکن فراهم میکنند و ..... حالا دیدید از ماست که بر ماست؟! تا وقتی این جور زنها قراره برای خانمهای این مملکت تصمیم بگیرن و از حقشون دفاع کنن، به نظرتون میشه امیدی به اوضاع داشت؟! حرفهای گهر بارشون رو اینجا رو بخونید.

از قدیم گفتن حرف مفته، گفتن خرجی نداره. حالا به فرض ملت بیان به حرف ایشون گوش کنن و با استفاده از تعطیلات پی در پی تصمیم بگیرن جمعیت رو اضافه کنن، این بچه که به دنیا میاد تا سن هفت سالگی که موقع مدرسه اش برای دولت خیلی زحمت نداره. فقط واکسنه که اونم اکثر ملت با خرج خودشون میرن توی مطب خصوصی میزنن.خرج پوشک و شیر خشک و.... هم که رونق اقتصادیه. از هفت سالگی که کم کم تحصیلات رایگان و بعد دانشگاه و بعد اشتغال و ازدواج و مسکن و.. پیش میاد دیگه به ایشون ربطی نداره! ایشون خیلی هنر کنه تا هفت سال دیگه هست که مشکل خاصی نداره. زحمت سالهای بعدش هم که روی دوش دولتهای آینده است. به این میگن که تا نوک دماغ رو بیشتر ندیدن و... به نظرتون بد میگم؟!

نیلوفر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 10:46  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ،
قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم.

پیوندهای روزانه
سایت فرزانگان
فراوانی اسامی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
آرشیو موضوعی
نیلوفر
رضیه
گل مریم
آزاده ط
بیتا
شهره
پرشنگ
زهره خ
بهار
مریم ق
ارکیده
آزاده ا
شادی ر
شیوا
فرزانه
ماندانا
ربابه ر
مریم ش
مژده
زینب
زهره م
کینوش
ریتا
آمی تیس
لیلا ر
مهتاب م
فاطمه م
سحر
میترا
نسترن ه
گلاره
مریم م
فروغ
شهرزاد
لادن
آرزو
مصی ط
پونه
مهسا
ملیحه
اکرم
مهتاب ک
شکیبا
مهرناز
سیما
نویسندگان
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
مدیریت
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
کلوپ خصوصی (فقط خودمان)
پیوندها
ایجاد تغییر یا مطلب جدید
Farzanegan73@blogsky
کوچی دیگر(ارکیده)
خورشید خانوم
زن نوشت
امیر مهدی حقیقت
یک لیوان چای داغ
rooz online
نیک آهنگ
مهرانگیز کار
ابراهیم نبوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان