تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران ... یاد باد
ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود
 

خوندم که بیل گیتس توی یک سخنرانی بین بچه های دبیرستانی هفت اصلی رو بیان کرده که توی هیچ مدرسه ای به ما یاد نمیدن، اما اصول مهم زندگین:

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.
اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.
اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.
اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار 1يک فرصت  بود.
اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.
اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

نیلوفر

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 14:13  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

اینو بخونید:

گروهي از فارغ التحصيلان پس از گذشت چند سال و تشكيل زندگي و رسيدن به موقعيت هاي خوب كاري و اجتماعي طبق قرار قبلي به ديدن يكي از اساتيد مجرب دانشگاه خود رفتند. بحث جمعي آن ها خيلي زود به گله و شكايت از استرس هاي ناشي از كار و زندگي كشيده شد. استاد براي پذيرايي از ميهمانان به آشپزخانه رفت و با يك قوري قهوه و تعدادي از انواع قهوه خوري هاي سراميكي، پلاستيكي و كريستال كه برخي ساده و برخي گران قيمت بودند بازگشت. سيني را روي ميز گذاشت و از ميهمانان خواست تا از خود پذيرايي كنند. پس از آنكه همه براي خود قهوه ريختند استاد گفت: اگر دقت كرده باشيد حتما متوجه شده ايد كه همگي قهوه خوري هاي گران قيمت و زيبا را برداشته ايد و آنها كه ساده و ارزان قيمت بوده اند در سيني باقي مانده اند. البته اين امر براي شما طبيعي و بديهي است. سرچشمه همه مشكلات و استرس هاي شما هم همين است. شما فقط بهترين ها را براي خود مي خواهيد. قصد اصلي همه شما نوشيدن قهوه بود اما آگاهانه قهوه خوري هاي بهتر را انتخاب كرديد و البته در اين حين به آن چه ديگران برمي داشتند نيز توجه داشتيد. به اين ترتيب اگر زندگي قهوه باشد، شغل، پول، موقعيت اجتماعي و ... همان قهوه خوري هاي متعدد هستند. آنها فقط ابزاري براي حفظ و نگهداري زندگي اند، اما كيفيت زندگي در آنها فرق نخواهد داشت. گاهي، آن قدر حواس ما متوجه قهوه خوري هاست كه اصلا طعم و مزه قهوه موجود در آن را نمي فهميم. پس دوستان من، حواستان به فنجان ها پرت نشود... به جاي آن از نوشيدن قهوه خود لذت ببريد.

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 13:40  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

آقا یکی پیدا میشه به من بگه توی این مملکت چه خبره؟! میگن طرحی که توسط تعدادی از نمایندگان مجلس تهیه شده بود، یه جایی توی همون مجلس گم شده. باور نمی کنید؟!! اینو بخونید. ( البته من یک سوال مهم دارم: به نظرتون این طرح گم شده یا گموندش ـ گموندن یعنی به زور گمش کردن!! ـ )

نیلوفر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:40  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

این خبر جالب رو بخونید: میگه علائم اعتیاد به اینترنت و الکل به هم شبیهه! حالا به نظرتون کدومش مضر تره؟!

نیلوفر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 10:9  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام

صبح ـ که البته چه عرض کنم ـ دم ظهر آفتابی و نسبتاْ گرم پاییزیتون به خیر.

به برکت تعطیلات غیر منتظره هفته گذشته هنوز اوضاع مملکت به حال عادی برنگشته! صف بانکها تا بیرون در ادامه داره، پرداخت حقوقها عقب افتاده، ترافیک حالت عادی نگرفته، قیافه ها هنوز خمار خواب آلودگی تعطیلاته و خلاصه که به قول قدیما کاش خدا دو زار عقل به این جماعت تصمیم گیرنده بده و دو تومان ناقابل هم به ما!

دیشب به زینب زنگ زدم و کلی به همه سلام رسوند. پسر بزرگش دیگه برای خودش مردیه و کلاس چهارمه، پسر دومش هم کلاس اول و دخترش هم دیگه حسابی بزرگ شده. احتمالاْ تعطیلات ژانویه بیاد اینجا. در نتیجه از سایر عزیزان آن طرف آبی هم خواهش می شود برنامه آمدنشان را اعلام کنند تا شاید موفق بشیم یک قرار ویژه زمستانی داشته باشیم. البته قرار ظهر روز هفتم دی که سرجای خودشه.

اوضاع اینترنت واقعاْ افتضاحه و تقریباْ از ظهر به بعد محاله که بتونی صفحه ای باز کنی. بلاگفا هم که نمیدونم چه مشکلی پیدا کرده و خیلی سخت میشه واردش شد و یک نوشته رو چند باری باید بفرستی تا موفق بشی ارسالش کنی. خلاصه که همه چیز بدجوری به هم ریخته است! اما با این وجود به داشتن خبر از یک عدد شکیبا خانوم که خیلی وقته ازش بی خبریم و یک عدد آزاده ط نازنین که دیگه زیادی نگرانشم به شدت محتاجم. لطفاْ به این کلانتر بی خبر رحم کرده و خبری از خودتون بدید! با سپاس!

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 9:59  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
پریروزی دم شب بود که کامپیوتر رو بستم و عینکم رو درآوردم گذاشتم رو میز و آماده برای یرگشتن خونه بودم که استادم با عجله اومد تو و گفت کار خیلی واجبی داره. منهم همونطور دم در واستادم ببینم چی شده که پاشده تا اتاق من اومده(معمولا از طریق کامپیوتر با هم حرف می زنیم با اینکه تو یه ساختمونیم!) با نگرانی خیلی زیاد گفت که باید یه گزارش آماده می کرده که پول یکی از پروژه هاش رو برای چی ها خرج کرده و حالا مشکل داره چون مقداری از پول پروژه مونده و اون نمیدونه باهاش چی بخره!! گفتم خوب مشکل نداره که گزارش اون اقلامی که تا حالا خریدیم با مبالغشون می دیم و بقیه پول هم که مونده برمیگردونیم. تا اونجا که من میدونستم و رسم بوده پول زیاد بیاد خوب برمی گردونی و مشکلی نیست ولی اگه پول کم بیاد باید نگران شد. ولی استادم با تعجب من رو نگاه کرد گفت اصلا حرفشم نزن. این پول رو همه اش رو باید حتما خرج کنیم اگه کم بیاد شاید قبول کنن کمکمون کنن ولی زیاد بیاد برای پروژه های آینده مون خیلی خیلی بده!!

خلاصه از من خواست بمونم و تا آخر شب بگم چی باید بگیریم که این پول تمووم شه. ولی من که دیگه عینکم رو درآورده بودم و خصوصا اینکه این واقعا برام بی معنی بود بمونم دانشگاه که گزارش مالی تهیه کنم٬ کاری که واقعا نه بلدم و نه خوشم می یاد که با ارقام پولی سر و کله بزنم٬ گفتم من باید برم چون باید امروز شام دزست کنم ولی حتما به این موضوع فکر می کنم و یه چیزایی پیدا می کنیم.

تو قطار برگشتنی یاد روزهای گذشته افتادم. می دونم نباید مقایسه کنم چون فقط باعث می شه خط به پیشونیم بیوفته ولی آخه فرق از کجا تا کجا. چند ماه پیش که اومده بودم خوونه یه سر رفتم دانشگاه شریف یکی از استادهای قبلیم رو ببینم. ایشون خیلی استاد بزرگی هستند و خیلی محترم. استاد کمی عجیب از نظر اخلاقی ولی خوب مقاله های بسیار خوبی دارند. شاید هم به دلیل همین اخلاقشون تو ایران مانده اند. به هر حال ایشون رو در حالی پیدا کردم که با منشی دانشکده بحث نه چندان دوستانه ای داشتن در مورد پرینتر. بله دانشجویان پرینتر خواسته بودن و ایشون داشتن می گفتن خوب دیگه چاره ای نیست پرینتر من رو بدین به دانشجوها ولی بدونین که این پرینتر هم برای استاد ...ه و اگه از سفر برگردن باید به ایشوون اطلاع بدین ... خلاصه مدت زمانی وقت استاد عزیز عملا تلف شد در مورد این مشکل نبود پرینتر.

تا فردا صبح اون روز یه لیست نوشتم شامل مالتی پرینتر٬ پستر پرینتر٬ وایت برد که به پرینتر مجهزه و نیاز نیست نت برداری بشه بلکه از نوشته ها پرینت می گیره و... خلاصه از اوون روز به بعد استادم رو ندیدم ولی فکر می کنم پهلوی خودش فکر می کنه لابد من یه مشکل روحی چیزی در مقوله پرینتر دارم که لیست فقط پر شده از پرینتر و نه کتابی نه کامپیوتری هیچ چی. ولی میدونین چیه. بالاخره اگه خدا بخواد و یه کاری پیدا شه خوب دیر یا زود برمیگردم خونه ولی اونروز میخوام پرباشم از حس اینکه پرینتر واقعا هیچ مشکلی نیست و می شه خیلی راحت با یه لیست نوشتن تهیه اش کرد. در ضمن٬ من و مهدی تا قبل از این تصمیم گرفته بودیم برگشتنی هیچ وسیله خونه ای با خودمون نیاریم و وارد این بحث های رایج بین بچه های ایرانی اینجا نشیم که نمی دونم کانتینر می گیرن با کشتی میفرستن (باور کنین راست میگم بعدا از بندر عباس میرن ترخیص و بار گیری .....!!!) ولی حالا من جونم هم بره پرینتر م رو که از یه بازار خریدم حدود ۳۰۰۰ تومان حتما ورمیدارم میارم برای روز مبادا...

ملت خوش گذروندین حسابی ها ۴ روز تعطیلی. خوشم اومد یکی دست به کیبرد نزد تو این ایام معلوم نیست برای چی یهو تعطیل. شاید دلیلش آب و هوای خوب بوده آخه این اواخر نیلوفر خیلی میگفت هوا خوب شده. ولی میدونین من به چی خندم میگیره. اگه یه بابای خوش شانسی میخواسته با یکی از بانک های مثلا ژاپن کاری بکنه٬ تو بگو پول یه دانشگاه یا کنفرانس رو بفرسته که مهلتش هم محدود بوده٬ تو این چند روزه باید درست یه هفته الاف میشده. چون عملا اختلاف ساعت رو که حساب کنین از قبل از ظهر روز دوشنبه به وقت ایران جان میخورده به تعطیلی اینوری و اونوری و باید منتظر می موووووند تا بره دوشنبه صبح هفته بعد.

ربابه ر 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 10:56  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام

صبح بارانی و زیباتون به خیر

بالاخره بعد از چهار رو زتعطیلی غیر منتظره که با اون وضعیت تعطیل کردن نمی شد هیچ برنامه ریزی مفیدی براش کرد اومدیم سر کار تا بفهمیم دنیا دست کیه و چه خبره. چهار روز تعطیلی مصادف است با آشپزی تمام وقت در سه نوبت صبحانه و نهار و عصرانه و ته کشیدن تمام ذخایر و موجودی میوه و صیفی یخچال و احتمالاْ در بعضی موارد سر رفتن حوصله همسران و پر کردن اوقات فراغت از طریق بهانه گیری و ....       بماند!

من که سعی کردم به جای بهانه گیری سرم رو با کتاب گرم کنم و کتاب دیگر نقطه فریب از نویسنده راز داوینچی رو خوندم و بار هستی رو به نزدیک انتها رسوندم و از فیض انواع فیلمها و سریالهای رنگارنگ تلویزیون محروم موندم!

از زمان دولت الف و نون این دومین تعطیلی بی برنامه توی کمتر از یک سال اخیر بود. اولیش اونی بود که آذر ماه پارسال به بهانه آلودگی هوا چهار، پنج روزی تعطیل شد و انگار نه انگار که توی مملکت خبری هست و این هم از این دفعه! حالا این وسط ملت کار بانکی دارند یا باید پول بگیرند یا برنامه ریزی بکنند و همه اینها................. به نظرم فقط میشه گفت کشک!! البته حتماْ این رو هم شنیدید که دولت کریمه اعلام کرده که به علت واقع شدن ایام هفته بین دو تا تعطیلی جمعه..........  خلاصه این جوریه که جناب خوش قدم با سر برافراشته  اعلام می کنه که تمام تصمیمات دولت بر مبنای کار و بررسی های کارشناسی گرفته میشه و ..... ااااااااااااه. باز من زدم به سیاست؟!

مژده عزیز: با تاخیر دو روزه مجدداْ تولدت رو تبریک میگم. امیدوارم سال خوش و موفقی پیش رو داشته باشی.

آزاده ط عزیز: بی زحمت یک خبری از خودت بده. دیگه خیلی نگرانت شدم. پریشب خواب دیدم تلفنت رو پیدا کردم و بهت زنگ زدم که مطمئن بشم حالت خوبه.  بی زحمت یا یک خبری از خودت بده یا شماره ات رو بهم برسون.

فعلاْ کمی به کارهام برسم و اگه سرعت اینترنت و مدیریت بلاگفا همکاری کردند بر میگردم.

نیلوفر

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1385ساعت 9:54  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
From "You're a Good Man Charlie Brown"

HAPPINESS IS FINDING A PENCIL.
PIZZA WITH SAUSAGE
TELLING THE TIME.
HAPPINESS IS LEARNING TO WHISTLE.
TYING YOUR SHOE FOR THE VERY FIRST TIME.

HAPPINESS IS PLAYING THE DRUM IN YOUR OWN SCHOOL BAND.
AND HAPPINESS IS WALKING HAND IN HAND.
HAPPINESS IS TWO KINDS OF ICE CREAM.
KNOWING A SECRET.
CLIMBING A TREE.
HAPPINESS IS FIVE DIFFERENT CRAYONS.
CATCHING A FIREFLY.
SETTING HIM FREE.

HAPPINESS IS BEING ALONE EVERY NOW AND THEN.
AND HAPPINESS IS COMING HOME AGAIN.
HAPPINESS IS MORNING AND EVENING,
DAY TIME AND NIGHT TIME TOO.
FOR HAPPINESS IS ANYONE AND ANYTHING AT ALL
THAT'S LOVED BY YOU.

HAPPINESS IS HAVING A SISTER.
SHARING A SANDWICH.
GETTING ALONG.
HAPPINESS IS SINGING TOGETHER WHEN DAY IS THROUGH,
AND HAPPINESS IS THOSE WHO SING WITH YOU.
HAPPINESS IS MORNING AND EVENING,
DAYTIME AND NIGHTTIME TOO.
FOR HAPPINESS IS ANYONE AND ANYTHING AT ALL
THAT'S LOVED BY YOU.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 14:59  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
آیا تیزهوش کسیست که نسبت به افراد معمولی جامعه (توجه کنید نکته در همین جاست یعنی تیزهوشان به هر حال معمولی نیستند؟؟!) راحت تر و بهتر به قول معروف گلیم شون رو از آب بیرون می کشند و مثلا کار خوب و خانه بهتر و ترجیحا در یک کشور خارجی جهان اول پیدا می کنند و آیا مدارس تیزهوشان برای بالفعل رساندن این بالقوه های افراد تیزهوش می باشد برای مثال با آموزش فراتر از عادی امکان این را فراهم آورند که این افراد تحفه بهتر و راحت تر از سد کنکور عبور کنند و به دانشگاههای خوب راه پیدا کنند که در صورت لزوم پله پرتاب راحت تری برای رفتن به دانشگاهها و یا محیط های کاری برتر باشد.

من نمیفهمممممم اگه تیزهوشان فرامعمولی هستند چرا آموزش برتر و خاص می بینند ولی در عمل در مراحلی برای آزمون مثل کنکور با افراد معمولی (!) مقایسه میشند. (به نظر شما نباید یه جورایی برعکس باشه) و خوب در آخر هم حاجی حاجی مکه هر کس سراغ زندگی خودش. از این نقطه نظر٬ از خودم بدم می یاد چون من هم تا اونجا که تونستم ظالم بودم نسبت به قشر معمولی (!) جامعه و اگر بیشتر ظلم نکردم احتمالا برای این بوده که بلد نبودم یا از دستم بر نمی یومده نه اینکه ... البته اینم بگم که در مرحله شعار و دیگری رو مسئول بربختی جامعه دونستن و ... فکر کنم حداقل تیزهوشان در این زمینه ها ید طولایی داشته باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 9:25  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
برام خیلی جالبه وقتی می بینم یکی که خوب خدا خواسته نخواسته یه کاره ای هم شده از راه می رسه و می گه که ایران ما ظرفیت تا ۱۲۰ میلیون جمعیت رو هم داره. با هیچ چی کار ندارم که حمایت دولت از فرزندان که الان تو هر مملکت کوچیک و بزرگی هست یا چه می دونم مسئله تامین رفاه و ایجاد شغل و ... فرض که هیچ کدوم اینها مهم نیست می خوام بدونم یه آدم برای زنده بودن به آب خوردن که دیگه نیاز داره. دیگه این حداقله برای ادامه زندگی تا اونجا که من می دونم(البته شاید آقای محترم تز خاص خودشون رو تو این زمینه هم دارند ) تحقیقات نشوون داده ( مثلا خودم از یه مسئول در این مورد چند ماه پیش تو یه کنفرانس شنیدم) که منابع آب ما حتی ظرفیت این تعداد رو نداره و الان هم در نزدیکی بحران هستیم و اگه جمعیت به ۸۰ میلیون برسه یعنی دیگه تو وضعیت بحرانی گیریم. نمی گم بیا نسبیت انیشتین رو توضیح بده ولی دیگه دهنتو باز می کنی یه دو دو تا چهار تا بکن عزیز یه کم هم به فکر امت باش که همه اش از صدقه سر جنابعالی خجلت نکشن. همه اینها رو تو آینه به خودم می گم ها یه وقت به حساب کسی نذارید گناه داره.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 7:32  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
عید سعید فطر بر همه مبارک باد.

تولد همه آبانیها هم مبارک.

شاد و سربلند باشید.

شهرزاد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 6:38  توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) | 
 

سلام

ظهر همگی به خیر

به تلافی دیروز و پریروز، امروز کلی کار داشتم و نشد که بیام. شرمنده.

رضیه جان حق با توست: به متولدین آبان باید رادین خان ماندانا، نیکی ویاسی شادی و نی نی دختر ندا ص رو هم اضافه کنم و تولدشون رو تبریک بگم. ببینم دیگه کسی نیست؟

اگه بلاگفا یاری کنه من بر می گردم!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:2  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 

سلام به همه دوستای گلم
ببخشید که در کامنتها مینویسم. نمیتونم وارد صفحه اصلی بشم. نیلو جان کمک!! نیلوفر جان مرسی از تبریکت. من بالاخره امدم پیش پیام و فعلا حالم خوبه. اسفند گذشته که امده بودم اینجا انقدر قندیل بستم که اینبار از ترسم فقط با خودم لباس پشمی اوردم. از شانس من امسال پاییز دیر شروع شده و نیازی به لباس گرم نیست. هنوز به کیبورد فرانسه عادت نکردم. آخه اینها همه چیزشون چپ و چوله است. مثلا برای نوشتن اعداد باید شیفت را بگیری. راستی یادت رفت در لیست آبان اسم نیکی و یاسی دوقلوهای شادی را هم بنویسی!
فاطمه جان ببخشید که نشد بیام ببینمت. پنجشنبه شب چندبار زنگ زدم ولی خانه نبودید. پریای گلت را ببوس.
گلمریم جان نرفته دلم برات تنگ شد. مواظب خودت باش.
ارادتمند همگی رضیه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 11:57  توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ،
قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم.

پیوندهای روزانه
سایت فرزانگان
فراوانی اسامی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته دوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته سوم فروردین 1385
هفته دوم فروردین 1385
هفته اوّل فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته اوّل اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته سوم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
آرشیو موضوعی
نیلوفر
رضیه
گل مریم
آزاده ط
بیتا
شهره
پرشنگ
زهره خ
بهار
مریم ق
ارکیده
آزاده ا
شادی ر
شیوا
فرزانه
ماندانا
ربابه ر
مریم ش
مژده
زینب
زهره م
کینوش
ریتا
آمی تیس
لیلا ر
مهتاب م
فاطمه م
سحر
میترا
نسترن ه
گلاره
مریم م
فروغ
شهرزاد
لادن
آرزو
مصی ط
پونه
مهسا
ملیحه
اکرم
مهتاب ک
شکیبا
مهرناز
سیما
نویسندگان
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
مدیریت
اهالی 66 تا 73 فرزانگان
کلوپ خصوصی (فقط خودمان)
پیوندها
ایجاد تغییر یا مطلب جدید
Farzanegan73@blogsky
کوچی دیگر(ارکیده)
خورشید خانوم
زن نوشت
امیر مهدی حقیقت
یک لیوان چای داغ
rooz online
نیک آهنگ
مهرانگیز کار
ابراهیم نبوی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان