![]() |
![]() |
|
| ما هنوز هم باور داریم: همراه شو عزیز! تنها نمان به درد،کاین درد مشترک، هرگز جداجدا، درمان نمیشود |
|
میترا جون خیلی خیلی تولدت مبارک
ببخشید که خیلی دیر شد. من چند روزی خونه نبودم. حالا برای اینکه خودم را از تک و تا نیندازم: اگر سر وقت بهت تبریک می گفتم شاید بین همه تبریکهای دیگر تبریک من گم می شد :)
راستی بچه ها من امشب رفتم کنسرت گوگوش. در تمام آهنگهای قدیمی اش همه اش به یاد همه شما ها و سالهای آخر دبیرستان که آهنگهایش را با هم می خواندیم بودم. چقدر دلم برای همتون تنگ شده است. شادی رستمی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:31 توسط کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
|
|
سلام
آزاده ط جان شاید بتونی اینجا یه چیزایی در مورد دانشگاهها پیدا کنی. البته صحت و سقم مطالب را من نمیدونم. من فقط یادمه اون موقع که ما دانشجو بودیم. بسیج و انجمن اسلامی و نهاد رهبری و .... فرقی با هم نداشتند. دعوایی هم اگر بود بین خودشان و برای منافع خودشان بود. شهره پ.ن : دلتونو صابون نزنید، برمیگردم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 9:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
چه بامزست این لینکی که تعداد افراد آنلاین وبلاگ رو نشون میده و میگه از کجا آنلاینن. مثلا ژاپن برای من تداعی کننده ربابه و آزاده ا هستش. انگلیس مژده، کانادا شادی، آمریکا ترلان و آزاده ط و خلاصه تو هر پرچمی منو یاد یکیتون میندازه. تو این لحظه بعضیا از سر کار آنلاینن. بعضیام مثل من از خونه و دم خواب. دوستای عزیزم هر جا که هستید و هر ساعتی از روزتون که هست خوش باشید. گلمریم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:48 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام. هر روزی از این روزها تجربه جدیدی به همراه داره. امروز من و سام مهمون فاطمه و پریا بودیم و مریم ق و محمد رضا هم بودند. جای همه خالی خیلی خوش گذشت. جمعیتی شده بودیم واسه خودمون. به بچه ها گفتم یعنی این جمع تا کی پایدار میمونه ؟ مثلا تا وقتی که نوه دار شدیم؟ تجربه ای که ازش حرف زدم اینه که امشب سام از ساعت ده گرفته خوابیده و الان که ساعت یازده شبه من با فراغ بال ولی خسته و خواب آلود اینجام. البته اینم بگم که قبل از خواب یه دل سیر گریه کرد و گلاب به روتون بعد از یه آروغ حسابی آروم گرفت و خوابید. دیگه جونم براتون بگه که جمع دو نفره دوستان برای من تصمیم گرفتن که شروع به نوشتن یه رمان بیست پن زاری ( دو پولی) بکنم که حسابی فروش داشته باشه و پولدار شم. البته با اسم مستعار که بعدها که نویسنده مشهوری شدم، شهرتم لطمه نبینه! نظر شما چیه؟ خودم ترجیهم داستان کوتاهه. نوشتن در مورد موقعیتهای ساده و طبیعی. کاملا معمولی مثل زندگی روزمره خودمون. اونوقت برای آدم روشنفکرا که زندگیهای خاص و شرایط روحی و فکری پیچیده ای رو تجربه میکنن جالب میشه. از اونجایی که آدم عجولیم و به قول فاطمه خلقم زود سر میره نمیتونم یه داستان طولانی بنویسم. راستی پیشنهاد شد که یه داستانی رو به صورت پاورقی تو وبلاگ بنویسم و بعد یک جا چاپ کنم. چطوره؟ اونوقت هممون با هم مشهور میشیم. شما هم تو سود شریک. هر کی به نسبت تعداد پست هایی که نوشته! مث که دیگه دارم جفنگ میگم. من میرم وبگردی. فعلا تا بعد: گلمریم پی نوشت: مث که واقعا حامله شدن بدجوری تو هالیوود مد شده. بعد از کتی هولمز، آنجلینا جولی، بریتنی اسپیرز و اینا، حالا نوبت استفانیه! خدا به دور گند همه چیو در میارن این جماعت هالیوودیا. |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 23:25 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
وای فرزانه واقعا خوشحالم کردی!!نمیدونی چه حالی کردم وقتی صفحه وبلاگ باز شد و دیدم تو ساعت ۷ صبح از خواب ناز بیدار شدی و برام تبریک به این خوشگلی گذاشتی!!
فرزانه خانمی که اگر جمعه ها زودتر از ساعت ۱۲ ظهر بهش زنگ میزدی داد و بیداد میکرد که خواب بودم حالا چه وقت زنگ زدنه،حالا ساعت ۶ صبح پا میشه ورزش میکنه،صبحانه همسر را درست میکنه و از همه باحالتر تبریک تولد به من میگه!!!بابا ای ول،بشر در طول زندگی چه تغییراتی که نمی کنه! یک ماچ گنده برات میفرستم،باز هم ممنونم. شیوا جونم از اس ام اس خوشگلت و کامنتت متشکرم،ماندانا،مژده و شهره عزیزم از شما هم واقعا ممنون،چه کیفی میده از سراسر دنیا برات تبریک تولد بیاد،کلی ذوق زده شدم و احساس ادمیت کردم! یک ماچ گنده برای همه فرزانگانیهای ۷۳ دوستتون دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 20:57 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
میترا جون تولدت مبارک دختر سحرخیز و ورزشکار:فرزانه |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم خرداد 1385ساعت 7:36 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام به همه
بچه ها من جمعه هفته پیش با یک تور یک روزه رفته بودم غار علی صدر.فوق العاده زیباست.شاید بعضی هاتون تا حالا نرفته باشید که من بهتون پیشنهاد میکنم حتما" برید.دنیایی از اعجاب در دل زمین.عمیق و زلال.بعضی جاها عمق آب به ۱۶ متر میرسید ولی میشد که سنگهای کف آب را ببینی.تو در تو و پر رمز و راز.من احساس میکردم که مردم و دارم از دل این غار رد میشم تا به اون نامعلوم برسم.جالب بود که دختری که در قایق کنار من نشسته بود به من میگفت که حس میکنه مثلا" جنگ جهانی شده و بعد انگار ما میخواهیم از کشور فرار کنیم و با این قایقها بریم یک جای دیگه.بعد با هم به این نتیجه رسیدیم که چه جای خوبی برای روانشناسی آدمهاست.از همه جالبتر شکل سنگهای داخل غار بود که به اسمهای مختلف نامگذاری شده بود.شیر دو سر،تمساح،و ...و مجسمه آزادی شاید باور نکنید ولی مجسمه آزادی که در امریکاست با ابعاد کوچکتر در دل غار علی صدره.با همون مشعل در دست.بالای این سنگ چراغ گذاشتن و زیرش تابلو نصب کردن مجسمه آزادی.هنوز نمیتونم اینو باور کنم.راهنما میگفت عمر بعضی سنگها به صد و نود میلیون سال میرسه.با خودم فکر کردم همیشه دلم میسوخت برای منشور حقوق بشر کورش که چطور از ایران برخاست ولی در طول تاریخ در ایران به فراموشی رفت،حالا سمبل آزادی هم از ۱۹۰ میلیون سال پیش در دل ایرانه و همه ما و پدرانمون و پدران پدرانمون و ...در حسرت اون بودیم و هستیم! گشت و گذار در غار حدود یک ساعت طول میکشه و اونقدر تو در توست که دلت میخواد همه گوشه کنارهاشو ببینی.کاش میتونستیم همه با هم بریم اما حیف که بعضی هاتون ایران نیستید،بعضی هاتون نی نی دارید،بعضی هاتون هم آقا بالاسر.راستی بچه ها من پنجشنبه جمعه ها بیکارم و عاشق گردشم فقط متاسفانه اکثر دوستهام گرفتارن.اگر یک موقع خواستید جایی برید تنها بودید من از خدامه.حتما" هم نباید خارج از تهران باشه،من گاهی حتی برای یک سینما رفتن هم با یک دوست خوب دلم پر میزنه. به امید دیدار شیوا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 21:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
اینو میذارم اینجا که فردا روزی اگر انقلاب شد،مملکت تجزیه شد و ...... ،خواستید برای نوه نتیجه ها تعریف کنید نشونشون بدید مدرک مهم تاریخی را. میدونید همیشه تو تاریخ اون جرقه خیلی مهمه.
من که خودم کف کردم از این تیزبینی هموطنان آذری. شهره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:47 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
وووووووووووووی. مردم از خجالت! پرشنگ جون حسابی شرمنده کردی. من خنگ فکر کرده بودم تو میخوای نقاشیهارو واسم ایمیل کنی نه اینکه برام کتاب بفرستی! من اصلا انتظارشو نداشتم و حسابی خوش خوشانم شد در عین حال که شرمنده شدم. راستش امروز وقتی از خواب پا شدم یه نمه بغض داشتم. دلم گرفته بود و احساس عبث بودن میکردم. مچ دست چپم از دیشب تا حالا حسابی درد میکرد و سام هم از دیروز بعد از ظهر حسابی بی تابی میکرد و بقیه هم به جای کمک بیشتر به آدم قر میزنن که چی خوردی که نفاخ بوده و بچه هم دل درد گرفته. اون موقع است که میخوام جیغ بزنم و بگم به خودم مربوطه که چی خوردم این بچه هم با یه شب گریه کردن نمیمیره! خلاصه علی جون هم یه خورده دلداریم داد و یه خورده کمکم کرد و رفت. بعد که اومدم سراغ اینترنت و وبلاگ یه دفه یه حس خیلی خوبی بهم دست داد. گرفتن هدیه نفسش خیلی خوبه ولی از همه بهترش اینه که احساس میکنی یکی به یادت بوده . کسی که از آخرین دیدارت باهاش حداقل ۱۳ سال میگذره. و جالب اینجاست که من هیچوقت با پرشنگ همکلاس هم نبودم. یعنی این رابطه رو فقط مدیون وبلاگم. من واقعا اعتقاد دارم که تو این دنیا وقتی یه چیزی رو با دیگران قسمت میکنی ( حالا میتونه احساست باشه، لحظه های خصوصی و شاد زندگیت باشه یا هر چیز دیگه ای) دیگران هم تو رو در شادیهاشون سهیم میکنن. خلاصه ممنون . الان این نوشته رو تو وبلاگ آقا ناصر غیاثی خوندم. همون نویسنده- راننده ای که تو آلمان زندگی میکنه. بخونیدش جالبه. از زبون یه دانشجوی ایرانی - آلمانیه که یه مدتی اومده ایران و نظرشو راجع به اونچه که دیده نوشته. بلوطک عزیزم هم مثل هر روز یه نوشته جالب دیگه داره که خوندنش خال از لطف نیست. فقط من موندم چرا همه کسایی که از اونور آب مینویسن راجع به بقیه ایرانیا انقدر بد میگن؟ چون من کلی آدم جالب و خوب میشناسم که رفتن و فکر نکنم دردسری برای کسی داشته باشن. خصوصا کسایی که به عنوان دانشجو رفتن و جوونای هم سن و سال ما که با تلاش خودشون و برای تحصیل رفتن فکر نکنم که آدمای آویزون و چترباز و پرتوقعی باشن. البته شاید دلیلش اینه که اون آدمایی که دردسر ایجاد نمیکنن اصلا دیده نمیشن و کسی راجع بهشون چیزی نمیگه. بلکه همه از آدمای پردردسر و ماجراهای بامزشون حرف میزنن. تا بعد: گلمریم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:35 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام
من تازه برگشته ام ایران و فعلا حسابی قاط زده ام. کلی کار سرم ریخته باید حداقل ۵ ماه از پیام دور باشم امتحان وحشتناک بورد دارم کامپیوترم خراب است و هزار بدبختی دیگه. ببخشید اگه غر زدم! گلمریم و بهار جان امانتی پرشنگ را برایتان آوردم (CD برای بهار و کتاب نقاشی برای گلمریم) تلفنم را در ثبت موقت میگذارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 20:55 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
راستی چرا شماها تو متن نمی نویسید؟
با هردوتان موافقم که این گروه میتونن جزو قشر آسیب پذیر باشن ولی سوال اساسی اینجاست که در مملکتی که اگه یه دختر با پسر فقط بشینن تو پارک حرف بزنن٬ باید جلوی ۴ تا قاضی جواب پس بدن که اسلام رو به نابودی کشوندن و....٬ و در کشوری که به دست دادن یک زن بالای ۵۰ سال با کسی که هم سن و سال پسرشه میگن " زنای ایستاده" چطوری همه اینها با یک ذکر عربی قانونی٬ شرعی٬ و خداپسندانه میشه؟ و اصولا ثوابه؟ به جز اون٬ از دید آدمهای ازدواج نکرده میتونه توجیه داشته باشه ولی آدمهای متاهل چی؟ واقعا کدوم زن با رضایت قبول میکنه که شوهرش ثواب کنه؟ اون هم از بین این همه ثواب٬ دقیقا همین یکی رو. و در نهایت به نظر من نکته تاسف بار اینه که در تمام دنیا به کسی نمیگن تو برای رضای خدا خوبه با هر چند نفر تونستی رابطه داشته باشی و این حق الهی توست. اکثر جاها به این موضوع به چشم ناهنجاری نگاه میکنن و کسی براش تبلیغ نمیکنه که تعدد ارتباط کار خوبیه ولی اینجا دارن از همه دعوت میکنن که مردم حقوق الهی خودتون را فراموش نکنید. ببخشید زیاد طولانی شد. پ.ن: شهره گلم وقتی این جور با اشتیاق از شور فوتبال و زندگی حرف میزنی٬ چرا باید باور کنیم در حال مرگی؟ من عاشق این سرزندگیتم. ماندانا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 10:43 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام من هم به همون علتی که ربابه نوشته به خودم قول داده بودم زیاد نظرپراکنی نکنم . ولی چه میشه کرد که توبه گرگ مرگه و انگاری من آفریده شدم برای چرندگویی. بگذریم، در مورد ازدواج موقت این حرف ارکیده و ربابه کاملا درسته ولی نکته اینه که این خانمهایی که صیغه میشوند برای کوتاه مدت اصلا هیچ حمایتی نمی شوند مثل اون چیزی که در مورد زنان خیلی کشورها اعمال میشه. فقط گفتن اون" قبلت" وجدان جماعت مسلمان را راحت میکنه که زنا نکردند. موافقین ازدواج موقت معتقدند این کار با روسپیگری فرق میکند چون تکلیف بچه مشخص است و پدر دارد و ارث میگیرد. البته به زن صیغه اینها تعلق نمیگیره حتی حق خرجی هم ندارد. حالا فکر کنید با این مدل صیغه های چند ساعته که اینها تبلیغ میکنند و هیچ جایی ثبت نمیشود واقعا میشه تکلیف بچه را معلوم کرد؟؟ اگر قرار به ثبت ازدواج موقت بشه که خوب همون مشکلاتی که برای ازدواج دائم پیش میاد اینجا هم اتفاق میفته. تازه شما چند تا پدر غیرتمند ایرانی را میشناسید که بیان محضر و امضا کنند و دخترشون صیغه بشه ؟ اونم تو مملکتی که بکارت دخترها بزرگترین ارزششه؟ ( میدونید الان دکترهای ما چه پیشرفتی تو این زمینه کردن؟ کارهای بعضیشون در ترمیم بکارت کم از جراحیهای زیبایی صورت نداره!) .نکته بعدی قضیه مکانه، من یادمه اونموقع ها که مای از خدا بیخبر دوست پسر داشتیم پیدا کردن یه جایی که حداقل بتونی دوستتو یه کوچولو ببوسی کار همچین راحتی نبود و اگه یه دوستی داشتی که خونه مجردی داشت اخلاق گندشو یه جوری تحمل میکردی چون بالاخره یه روزی به دردت میخورد. حالا من نمیدونم چه جوری این خوهران و برادران مسلمان سه سوت مکان پیدا میکردند و توی صیغه 5 ساعته همه لذتهای دنیا را می چشیدند!!!!!! خلاصه این که من فکر میکنم با توجه به این عرف درخشان ما و این که دختر تا قبل از ازدواج جزو اموال پدر است و بعد از ازدواج جزو اموال شوهر میشود امیدی به حل این مسایل نیست. از طرفی واقعیتها و نیازها را نمیشود نادیده گرفت و نتیجه بوجود آمدن یک ایده ناقص و بیمصرف به نام ازدواج موقت میشود. من نمیدونم ما چه اصراری داریم با همه دنیا فرق داشته باشیم. خوب عین آدمیزاد همون کاری را بکنید که بقیه میکنن. حداقل اینجوری کنترل ایدز و سقط و ....... راحتتره. راستی میدونید الان شهر مقدس قم بیشترین میزان زندانیهای زن. بیشترین میزان زنان مبتلا به ایدز و بیشترین میزان سقط جنین را دارد؟ پ.ن : اینو شنیدید که ملت غیور آذربایجان در اعتراض به کاریکاتوری که توش یه سوسکه داشته آذری حرف میزده تظاهرات کردن؟؟ پ.ن : ویوااااااااااااااااااا فوتبال، دو تا خبر فوتبالی: یاهو یه سرویسی میده به موبایلهایی که جاوا داشته باشن که طی اون برنامه بازیها و نقدشون را براتون میفرسته فکر میکنم با سیستم مخابرات ایران هم سازگاره میتونید چک کنید. سایت گل یه بازی را گذاشته که توش یه تیم انتخاب میکنید و بر اساس بازیهای واقعی که بازیکنانتون تو جام میکنند امتیاز میگیره تیمتون. جایزه برنده 25000 هزار پوند!!!!!!!! تجربه کردنش بد نیست همون تیم چیدنش کلی هیجان داره. اگه کارت اعتباری هم دارید که بساط شرط بندی به راهه. خوش باشید شهره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 9:52 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
اینها رو از لینک بیتا برداشتم ٬ یا من خیلی نفهم و دهاتیم یا اینا یه چیزیشون میشه! حالم بد شده.
اولی خاطره آقایی است متاهل٬دارای یک فرزند که با رضایت همسرش با دوست همسرش ازدواج موقت کرده وهم به زندگیش برکت داده ٬ هم زنش رو در صواب شریک کرده!!!!!!؟؟؟؟؟ این یکی از انحرافی ترین آموزه های دینی است که به زور وارد دین ما شده است حتی بعضی از افراد مومن هم این طرز فکر غلط را رواج می دهند و ازدواج موقت رایک پدیده شوم و باعث انحراف می دانند در صورتی که ایراد کار از کمی مطالعه و اطلاعات کم است و اینکه خود را عقل کل بدانیم تازه اگر قبول کنیم که مسلمانیم و به راه پیامبر خود (ص) می خواهیم برویم که نمی توانیم نصف سنت پیامبر رو قبول داشته باشیم نصف دیگرش را نه دومی خاطره دختری به نام سپیده است. وقتی برای اولین بار با واژه آسمانی ازدواج موقت آشنا شدم 16 سال داشتم البته در آن زمان از مستحب بودن ازدواج موقت آگاه نبودم . اما اکنون که خود چند سالی است که به تحصیل علوم دینی پرداخته ام نه تنها به ثواب زیاد این عمل واقف شده ام بلکه از اهمیت وجود ازدواج موقت در بین همه افراد جامعه اسلامی نیز آگاه می باشم . البته بنده تا کنون 23 بار ازدواج موقت نموده ام. لطفا یکی تفاوت اینو با روسپیگری به من حالی کنه! ماندانا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 14:40 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
جل الخالق ، منم اومده بودم الان همین لینکو بدم. نیلوفر با این تله پاتی بازیات دیگه داری شورشو در میاریا !!!!!!!!!!!!! ببخشید شهره جون! با اجازت کامنتت رو توی متن گذاشتم. آخه این بحث تله پاتی خیلی جالب شده! راستش باورت میشه اگر بگم به خودم ایمان آوردم از بس چیزی از دلم گذشته و بعد اتفاق افتاده یا فکری به سرم اومده که بعد به سر بقیه هم زده؟! شاید هم از روح واحد جهانی نشات میگیرد و........... / نیلوفر/ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:30 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام .من اومدم. بالاخره اسباب کشی کردیم. تو خونه انگار بمب ترکیده. همه چی به هم ریخته است. اما امروز که تونستم کامیوترو راه بندازم حالم خیلی بهتره.بعد از چهار روز هنوز رده های خونه رو نصب نکردیم.خیلی بامزست. فقط اتاق خواب خیلی روشنه و نمیشه در طول روز خوابید. دیروز هیچ کاری نتونستم بکنم چون سام مدام نق میزد و همش تو بغلم بود. واقعا کلافه بودم. ولی امروز خوشبختانه خوبه. راستی من چیکار کنم پشه ها انقدر بچمو نخورن؟ همش امیدوار بودم به خودم بره و گوشت تلخ بشه و پشه ها کاری به کارش نداشته باشن ولی بچه به باباش رفت و مدام صورت کوچولوش پر از دونه های قرمزه.موهاشم داره میریزه و حسابی داره کچل میشه. پشه ها به سرشم رحم نکردن. شهره جون تو هم شماره اون دکتر پیشرفته و مدرنتو بده تا ما بالاخره این بچه های بی زبونو پیش یکی از این علما ببریم. هر چند که به شخصه هیچ اعتقادی به دکترا و دوا درمونشون ندارم. انقدرم زورم میاد که این قطره مولتی ویتامین بوگندو رو هر روز به بچه بخورونم. اشکالی داره نخوره؟ راستی دکتر جون این بچه اطراف ناخوناش پوسته پوسته است. خود منم همیشه همینطوریم. یعنی کمبود کلسیم داره؟ اااااااااه . گندشو درآوردم انقدر از بچه مچه و این چیزا حرف زدم. خوب دیگه چه خبر؟ راستش من که از دنیا بیخبرم. تازه یه ساعته که وارد دنیای مجازی شدم و دارم میگردم. هی هم باید پاشم برم بچه شیر بدم و به غذا سر بزنم و از این کارا. پرشنگ جون یکشنبه هم اومد و رفت ما بازم این ایمیل شمارو نگرفتیم! البته فکر کنم خودم بتونم از گوگل سرچ کنم و نقاشیهای فریدارو پیدا کنم. ولی خوب لطفش به این بود که تو برام میفرستادیشون. خبری ازت نیست. چرا نمینویسی؟ رضیه جون برگشتی؟ میدونی همیشه آرزوم اینه که شهرای دیگه دنیارو نه به عنوان یه توریست بلکه مثل یه بومی تجربه کنم. خونه ای داشته باشم، برم بازار سبزی و ماهی و مرغ بخرم و آشپزی کنم. کافه و رستوران برم و از همه مهمتر سینما، وای سینمای دالبی بدون سانسور. خیلی حال میده. خلاصه امیدوارم بهت خوش بگذره. هر چند تو حتمن بیشتر به فکر کار و این حرفایی . نه مثل من که همه جا دنبال تفریح و یللی تللی هستم! آخ جون یه ماه دیگه همدیگرو میبینیم. اول تیره دیگه نه؟ گلمریم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:13 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
نیلوفر جان، قربونت برم، حسابی ضایع شدم ،همین الان از مرور خاطرات ملت همیشه در صحنه از ازدواجهای موقتشون فیض اساسی بردم و بدو بدو اومدم اینجا که لینک بدم و شماها هم برید و محظوظ بشین ازین نوشته ها(خاطرات) که یه دفعه دیدم ای دل غافل، این نیلوفر خانوم قبل از ما کشف کرده این سایت محشرو، حالا برای این که خیلی احساس ضایع شدگی نکنم منم لینک میدم برید ببینید.
حالا یه سوالی برای من پیش اومده، اینا همه جدیه یا اینکه دارن مسخره میکنن این قضیه رو؟؟؟!!!!
بیتا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:5 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام بالاخره با کلی زور و زحمت تونستم وارد وبلاگ بشم. میخواستم چند خطی بنویسم که همکارم وبلاگ جالبی رو نشونم داد که شروع به خواندن کردم و الان تقریبا ۱۰ دقیقه ای میشه که دهانم کاملا باز مونده و هر کاری میکنم بسته نمیشه! راستش توی نمایشگاه کتاب امسال تنوع کتاب در مورد ازدواج موقت خیلی زیاد بود. یعنی به راحتی میشد هر طرف که سر برمیگردونی در مورد احکام ازدواج موقت، مزایا، نیاز و........ کتاب پیدا کنی. حالا هم که با راه اندازی وبلاگهای این چنینی و خاطره نویسی آدمهای باتجربه فرهنگش کاملا در حال ترویج است. جالب این که به نام دین چه بلایی دارند سرمون میارن! شک ندارم که هیچ کدام از این آقایان راضی نیستند دختر یا خواهرشون یا حتی مادر و زنشون بعداز مرگ همسرانشون از این "لذت حلال" و "مستحب موکد پر ثواب" بهره مند بشن. اما در کمال میل و از خود گذشتگی این " لذت شیرین مستحب پر ثواب سنت پیغمبر" رو به خانمهای اغفال شده می چشانند و ........... وایییییییییییییی که حسابی داغ کردم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:21 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام عزیزان
در پاسخ به سوالهایی که از من پرسیده بودید : گل مریم عزیز همانطور که قبلا هم گفته بودم من اصلا تمایلی به داشتن بچه دوم نداشتم و وقتی فهمیدم که حامله هستم کلی گریه و زاری کردم که باید کورتاژ کنم ولی همسرم موافقت نکرد!! مریم ق عزیز در مورد ایلتس هنوز هیچ فکر بکری به ذهنم خطور نکرده جز اینکه خودم را مجبور میکنم در تمام لحظات رانندگی،اشپزی،نظافت و... صدای نوار ایلتس را در گوشم تحمل کنم!! اکرم خانم باید بهت بگم استفراغ بچه اصلا چیز مهمی نیست که این دارو به بچه میدهی،خیلی هم به حرف دکترها توجه نکن چون اونها فقط دنبال اینند که یک عیبی رو بچه بگذارند و یک عالمه پول بگیرند(با عرض معذرت از همکاران پزشک).من از این بلاها زیاد سرم اومده،مثلا دخترم که به دنیا اومد دکتر اطفال بیمارستان گفت که باید اب نخاع بچه ازمایش شود وگرنه اجازه ترخیص نمیدهد و وقتی پرسیدم چرا گفت چون من تشخیص میدهم بعد که همسرم خودش را معرفی کرد و گفت که پزشک معتمد دادگستریه و در جلسه های شکایات پزشکی نظر میدهد،اونوقت دکتر یک کم فکر کرد و بعد گفت حالا انقدرم ضروری نیست که الان ازمایش انجام بشه ولی اگر دیدید بچه یک کم بی حال شد بیارید من یکبار دیگه ببینمش!!! در هر صورت اگر فکر میکنی مشکل جدیه حتما برو مطب دکتر احمد سیادتی،من که واقعا به تشخیصش اعتقاد دارم و همیشه هم دعاش میکنم چون پسر من را از یک عمل حتمی نجات داد. ربابه و ازاده ا عزیز ،برادرم دنبال یک کم اطلاعات در مورد تحصیل در ژاپن است اگر اشکالی ندارد ایمیل خود را در قسمت ثبت موقت بگذارید تا بتواند با شما مکاتبه کند ،ممنون از لطفتون! فرزانه گلم تو را به خدا سعی کن برای قرار تیر ماه تهران باشی،دلم برات یک ذره شده! ببخشید زیاد حرف زدم میترا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:41 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
سلام
من نمیدونم وقتی یکی دلش کپک زده ناجور و مخش هم خالیه خالیه انگار از روز ازل توش هیچی نبوده و یک هفته است داره فکر میکنه بالاخره تو این دنیا میخواد چه غلطی بکنه و به هیچ نتیجه ای نمیرسه. چی میتونه بنویسه واقعا ؟؟؟؟؟ شهره |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:24 توسط اهالی 66 تا 73 فرزانگان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اینجا وبلاگ مشترک بچه های فارغ التحصیل سال 73 مدرسه فرزانگانه،
ایده اولیه از ماندانا بود و تصمیم به اجرایش از نیلوفر ، قراره اینجا محلی باشد تا همه از حال و روز خودمان و کسانی که خبر داریم بنویسیم تا اینقدر بی خبر از هم نباشیم و یاد آن روزهای خوب که با هم می خواندیم همراه شو عزیز.... را زنده کنیم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت فرزانگان فراوانی اسامی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
اهالی 66 تا 73 فرزانگان مدیریت اهالی 66 تا 73 فرزانگان کلوپ خصوصی (فقط خودمان) |
| پیوندها |
|
ایجاد تغییر یا مطلب جدید Farzanegan73@blogsky کوچی دیگر(ارکیده) خورشید خانوم زن نوشت امیر مهدی حقیقت یک لیوان چای داغ rooz online نیک آهنگ مهرانگیز کار ابراهیم نبوی |
|
RSS
|